

والتر بنیامین یا به سوی نقدی انقلابی
195,000 تومان
اين كتاب، كه از دو بخش تشكيل شده است، مجموعهاي از مفاهيم اصلي بنيامين نظير ” تمثيل“، ”هاله“، ”تاريخ“ ، و ”سنت“ و غيره را مطرح ميكند و ميكوشد برخورد مفهومي بنيامين با پديدههاي چون باروك را با ژستهاي مشابه كساني چون تي.اس. اليوت و اف.ار. ليوس و غيره محك بزند. ايگلتون، در بخش اول، از منظر لكان و دريدا وجوهي از كار بنيامين را كه پيش از اين تا حدودي مغفول و ومبهم مانده بودند برجسته ميكند و از اين منظر خاص، بر آنها نور ميتاباند. اين كار تلاشي است براي اينكه بنيامين را كه كم و بيش به چهره مطلوب مطالعات فرهنگي بدل شده است از پيوستار تاريخ نقد ادبي بيرون بكشد. در بخش دوم، او مفاهيم بنيامين را به شكلي خلاقانه در پسزمينه نظريات و نزاعهاي موجود در حوزه نقد ادبي قرار ميدهد و ميكوشد از مجموع اين مباحث طرحي كلي از نقدي انقلابي به دست دهد. ايگلتون مينويسد:(( اين كتاب را…. نوشتهام تا در عين حال دست ما پيش از معاندان به بنيامين برسد.))
فقط 1 عدد در انبار موجود است
والتر بنیامین یا به سوی نقدی انقلابی
نویسنده | تری ایگلتون |
مترجم | مهدی امیرخانلو – محسن ملکی |
نوبت چاپ | 1 |
تعداد صفحات | 284 |
قطع و نوع جلد | رقعی شومیز |
سال انتشار | 1397 |
شابک | 9789642134120 |
وزن | 0.346 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Ali
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
درام مدرنیستی (۲۰) (نقد و نظر)
معرفی کتاب درام مدرنیستی (۲۰)
جهان نمایش مجموعهای است از متنهایی که برای صحنهی نمایش یا دربارهی آن نوشته شدهاند. انواع نمایشنامه، چه برای اجرا و چه صرفاً برای خوانده شدن، از جمله نمایشنامههایی با اقتباس از آثار ادبی یا سینمایی، و نیز متنهای نظری در حوزهی درام و نقد آثار نمایشی، در این مجموعه جای میگیرند.○ انسان فقط هنگامی میتواند حقیقتاً خودش باشد که ماسک به چهره زده باشد، زیرا فقط در این حالت احساس راحتی میکند و تظاهر را کنار میگذارد. به تعبیری بسیار واقعی، این چهرهی برهنه است که ماسک است. برعکس، فقط با زدن ماسک امکان افشای حقیقی وجود دارد.ص ۱۲۵
تمدن آزتک
کتاب داستان دو شهر
ما اينجا داريم مي ميريم
جملاتی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم
خوشبختیها را گم کردهایم، همهشان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همهچیز گم میشود توی های و هوی شهر.
طلاپری میداند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال میبینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره میایستند و هیچوقت پریهای جنگل را صدا نمیزنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستارههایشان میگردند.
مادرش همیشه میگفت هیچ کار خدا بیحکمت نیست. بعد هم غشغش میخندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمیفهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم میآید.
آدمیزادها هیچوقت صدایی را که نمیبینند، نمیشنوند. حتی گاهی خوشبختیهای کوچکشان را هم نمیبینند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.