کتاب دیوار

74,000 تومان

معرفی کتاب دیوار
کتاب دیوار، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی ژان پل سارتر و تعدادی دیگر از نویسندگان برجسته ی دنیا است که توسط صادق هدایت به فارسی بازگردانده شده است.
داستان دیوار، اولین قصه از این مجموعه، سه زندانی سیاسی را در شب قبل از اعدامشان به مخاطب معرفی می کند.

زوال ذهنی این شخصیت ها از نقطه نظر دکتری مهربان که انگار برای تسلی دادن به آن ها آن جاست، با جزئیاتی زیبا و در عین حال دلهره آور به تصویر کشیده می شود. همزمان با نزدیکتر شدن صبح، شخصیت ها بسیار قبلتر از شلیک شدن اولین گلوله به سویشان، از دیوار میان مرگ و زندگی عبور می کنند.

این تصویر درخشان از زندگی در رنج، حُسن مَطلَعی است بر مجموعه داستان هایی که اندوه جهان مدرن را در زندگی افراد ساکن در آن بازتاب می دهند.

.

فقط 1 عدد در انبار موجود است

توضیحات

کتاب دیوار

نویسنده
ژان پل سارتر
مترجم
صادق هدایت
نوبت چاپ 3
تعداد صفحات 128
نوع جلد شومیز
قطع رقعی
سال انتشار 1385
سال چاپ اول ——
موضوع
داستان
نوع کاغذ ———
وزن 135 گرم
شابک
9789645858146

 

حمل و نقل
توضیحات تکمیلی
وزن 0.135 کیلوگرم
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب دیوار”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خلاصه کتاب PDF

خلاصه کتاب

 

اطلاعات فروشنده

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: Ali
  • نشانی:
  • هیچ ارزیابی یافت نشد!
محصولات بیشتر

ایرانی‌ها

65,000 تومان
ایرانی‌ها غالباً، بسته‌ به‌ دیدگاهی‌ که‌ دارند، از درک‌ کلیت‌ امور غافل‌ می‌مانند. این‌ امر در مورد غربی‌ها نیز صادِق است‌. آنان‌ نیز تنها از دریچه‌ ایرانِ عصر پهلوی‌ یا ایرانِ عصر جمهوری‌ اسلامی‌ به‌ قضایا نگاه‌ می‌کنند. این‌ کتاب‌ ــ برخلاف‌ ایرانی‌ها و غربی‌ها ــ از ایرانِ پارسی‌ و اسلامی‌، از ایرانِ گذشته‌ و حال‌، از پیشرفت‌های‌ باشکوه‌ و غفلت‌زدگی‌های‌ نامیمون‌ سخن‌ می‌گوید. نویسنده‌ با ترسیم‌ رشته‌های‌ طولانی‌ تاریخ‌ و فرهنگ‌ ایرانی‌ کوشیده‌ است‌ کشوری‌ را بشناساند که‌ از بابت‌ موقعیت‌ جغرافیایی‌ برای‌ غرب‌ و از لحاظ‌ هویت‌ و عواطف‌ برای‌ تمام‌ ایرانی‌ها حائز اهمیت‌ است‌.

رهبران جهان باستان (3) خشایارشا

8,000 تومان
نویسندگان شرح احوال شخصیت‌های « تاریخ باستان » معمولاً با یک مشکل روبرو می‌شوند : خلاصه بگوییم ، جز در موارد نادر ، اطلاعات موثقی درباره زندگی اشخاص وجود ندارد . مثلاً اطلاعاتی که درباره خشایارشا داریم ، این‌هاست : او احتمالاً در سال ٥١٩ قبل از میلاد به دنیا آمد . می‌دانیم مادرش آتوسا نام داشت و داریوش ، پدرش ، پادشاه ایران بوده است ؛ می‌دانیم هنگامی که داریوش در سال ٤٨٦ قبل از میلاد درگذشت ، خشایارشا بر اریکه سلطنت تکیه زد . خشایارشا در آغاز سلطنت خود ، شورشی را که در مصر علیه او پا گرفته بود ، سرکوب کرد و دو شورش را نیز در بابل فرو نشاند . او پس از تحکیم پایه‌های اقتدار خود در مصر و بابل ، رو به سوی یونان نهاد . ناوگان او پس از آن که در سال ٤٨٠ قبل از میلاد در نبرد ترموپیل پیروز شد ، در نبرد سالامیس شکست خورد . خشایارشا ناچار شد به ایران بازگردد و تا سال ٤٦٥ قبل از میلاد سلطنت کرد ، تا این‌که به دست آرتابانوس ، فرمانده گارد سلطنتی ، کشته شد . این خلاصه مطلبی است که در باره شخص خشایارشا می‌دانیم . نمی‌دانیم شکل و شمایلش دقیقاً چگونه بوده است ؛ دانسته‌های ما منحصر به سنگ‌نوشته‌های کاخ او در تخت جمشید است . حتی نمی‌دانیم او شبیه چه کسی بوده است . انگیزه کارهایی را نیز که انجام داده است ، به درستی نمی‌دانیم . نقل قولی از او در دست نیست و در عوض مجبور هستیم به روایات دست دوم دیگران که سال‌ها بعد جمع‌آوری شده است تکیه کنیم . کتاب « خشایارشا » در ١٢٤ صفحه راهی بازار نشر شده است .

ماجرای کارآگاه شدن فرانتس

5,000 تومان
فرانتس هشت ساله با پدر و مادر و برادر بزرگ شیوزف در خیابان ها زنگاسه زندگی می‌کند. خانه دوستش گابی هم درهمان ساختمانی ا ست که فرانتس و خانواده‌اش آنجا زندگی می‌کند. فرانتس مجبور است هر روز بعد از مدرسه، ناهارش را در منزل گابی بخورد و تمام بعد از ظهر پیش او بماند. مامان گابی همیشه به فرانتس می‌گوید: تو خیلی مظلومی! چرا می‌گذاری اینقدر گابی به تو زور بگوید؟ فرانتس هم تصمیم می‌گیرد که دیگر زیر بارحرفزورنرود. اما اینکار به این راحتی‌ها هم نیست. کسی نمی‌خواهد زیر بار حرف زور برود، گابی دو هفته پیش آمد سراغ فرانتس و گفت که از حالا به بعد هر وقت که بیکار باشم می‌خواهم دزدها را تعقیب کنم. من می‌خواهم کارآگاه شوم و تو هم باید دستیارم شوی!باز فرانتس باید برای گابی پادویی کند. گابی می‌خواهد از کارهای کوچک شروع کند. او می‌خواهد دزدها را سربزنگاه گیر بیندازد. فرانتس گیج مانده است که حال ااصلاً دزد کجا بود که آن ها بخواهند او را دستگیر کنند.

کتاب شب نقاب عمومی است

125,000 تومان
معرفی کتاب شب نقاب عمومی است جز روزگار من همه چیز را سفید کرده برف. سراسر شب برف بارید دو زاغچه آینه شان را در برف می چرخاندند در جست و جوی دانه دعا می خواندند. .

خواهر خونه

4,500 تومان
معرفی کتاب خواهر خونه. مجموعه شعری سروده شده در چهار دفتر با عناوین ستم گری “، ” مفقودالجسد “، ” مرده خوانی ” و ” مناجات نامه “، مشتمل بر هفتاد و هفت قطعه شعر به نسبه کوتاه، که شاعر در هر دفتر، هستی شعرش را بر اندیشه و نگرش متفاوتی از هستی، دوام بخشیده است. شور پر رنگ شاعر در تجلی بخشی به مضامینی همچون عشق، جنگ، مرگ و زندگی در بستری از تغزل و انتزاع، خطوط اصلی تابلوهای شعری و امپرسیون ذهنی شاعر در این دفتر است. . .

کلکسیون کلاسیک : سفر به مرکز زمین

23,000 تومان
توضیح کتاب : رمان سفر به مرکز زمین، اثر ژول ورن بوده و ماجرای سفر یک پرفسور آلمانی به نام اوتو لیدن‌براک به همراه برادرزاده‌اش را نقل می‌کند. آن دو بعد از رمزگشایی کتابی 700 ساله به زبان رومی در می‌یابند که می‌شود از دهانه آتشفشان به مرکز زمین رسید. آن‌ها با کمک یک راهنما به نام هانس این سفر را آغاز می‌کنند. از دهانه آتشفشان در روز و ساعتی معین پایین می‌روند، دایناسورها و حیوانات ماقبل تاریخ را میبینند و با خطراتی مواجه می‌شود و سرانجام هنگام بیرون آمدن ... اکنون که به رخدادهای آن روز پرحادثه فکر می‌کنم، سخت می‌توانم واقعیت ماجراجویی‌هایم را باور کنم، ماجراجویی‌هایی شگفت‌انگیز که وقتی یادشان می‌افتم، بهت زده می‌مانم. عمویم مردی آلمانی بود که با خاله‌ام، زنی انگلیسی، ازدواج کرد. عمو که به خواهرزاده‌ی یتیم و بی‌پدرش بسیار وابسته بود، من را دعوت کرد تا در خانه‌اش در سرزمین پدری، زیرنظر خودش مطالعه و تحقیق کنم. خانه در شهری بزرگ بنا شده بود و عمویم، استاد فلسفه، شیمی، زمین‌شناسی، کانی‌شناسی و علوم دیگر بود. یک روز که در آزمایشگاه وقت می‌گذراندم و عمویم خانه نبود، ناگهان احساس کردم باید بافت‌های بدنم را بازسازی کنم، یعنی گرسنه‌ام شد. می‌خواستم بروم سراغ آشپز فرانسوی‌مان که عمویم، پروفسور لیدنبروک، ناگهان در خانه را باز کرد و با عجله از پله‌ها آمد بالا. - اَکسِل ... اکسل ... اکسل... - با عجله راه افتادم، اما پیش از آنکه به اتاقش برسم، در حالی که پله‌ها را سه‌تا‌یکی می‌پریدم، پای راستش را محکم روی زمین کوبید: «اکسل ...» و با لحنی سراسیمه گفت: «داری می‌آیی بالا؟»