الزامات سیاست در عصر ملت‌ دولت

150,000 تومان

معرفی کتاب الزامات سیاست در عصر ملت‌ دولت

نفی رژیم پهلوی به پیروزی آلترناتیوی که اصول و مبانی ملت‌ـ‌دولت را مقابل ایدئولوژی‌های فراملی برجسته سازد منجر نشد. دلایل و ریشه‌های انقلاب سال ۵۷ هرچه باشد، در این نکته تردید چندانی نیست که به‌جز افراد و محافل معدودی، عمده‌ی نیروهای دست‌اندرکار انقلاب ــ اعم از مذهبی و مارکسیست ــ به نگاه معطوف به حقوق بنیادی ناشی از ملت‌ـ‌دولتی به‌نام ایران، به‌مثابه تعیین‌کننده‌ی اصلی جهت‌گیری‌های سیاست داخلی و خارجی، توجه لازم را نداشتند و هر کدام به‌نوعی در پی اهداف فراملی و جهان‌وطنی خود بودند.

موجود در انبار

توضیحات
کتاب الزامات سیاست در عصر ملت‌ دولت
نویسنده
احمد زیدآبادی
مترجم ——
نوبت چاپ 11
تعداد صفحات
116
نوع جلد
شومیز
قطع
رقعی
سال نشر ——
سال چاپ اول ——
موضوع حقوق و علوم سیاسی
نوع کاغذ ——
وزن 150 گرم
شابک
9789641855804

 

حمل و نقل
توضیحات تکمیلی
وزن 0.150 کیلوگرم
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “الزامات سیاست در عصر ملت‌ دولت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خلاصه کتاب PDF
اطلاعات فروشنده

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: Ali
  • نشانی:
  • هیچ ارزیابی یافت نشد!
محصولات بیشتر

ملل 7 … ایالات متحده آمریکا

9,000 تومان
«ایالات‌ متحده‌ آمریکا» از این‌ سری‌ مجموعه‌ جدیداً منتشر شد. کتاب‌ فوززالذکر به‌ بررسی‌ نکات‌ و موارد خواندنی‌ از این‌ کشور پرداخته‌ است‌. جمعیت‌ آمریکا شامل‌ ٢٧٠ میلیون‌ نفر از تمام‌ نژادها، ادیان‌ و گروه‌های‌ نژادی‌ و قومی‌ است‌. آن‌ها به‌ صدها زبان‌ سخن‌ می‌گویند و هزاران‌ شغل‌ مختلف‌ دارند. انواع‌ غذاها را می‌خورند و به‌ انواع‌ مختلف‌ موسیقی‌ گوش‌ می‌دهند. این‌ مردمان‌ یا خدایان‌ مختلفی‌ را ستایش‌ می‌کنند یا اصلاً به‌ هیچ‌ مجموعه کتابهای مل امروز خدایی‌ اعتقاد ندارند. به‌ همین‌ دلایل‌ آمریکا و مردمانش‌ را گاه‌ ملتی‌ برآمده‌ از ملل‌ مختلف‌ می‌خوانند. با مطالعه‌ کتاب‌ «ایالات‌ متحده‌ آمریکا» سفری‌ به‌ تاریخ‌ این‌ کشور (گذشته‌، حال‌ و آینده‌) خواهید داشت‌.

چشمهایش و ملکوت

110,000 تومان
کتاب چشمهایش و ملکوت نوشته جعفر مدرس صادقی توسط انتشارات مرکز با موضوع ادبیات، ادبیات داستانی، رمان، داستان های فارسی به چاپ رسیده است. بخشی از متن کتاب «بهرام صادقی نه اهل سیاست بود و نه هیچ سر و کاری با هیچ محفل و دار و دسته‌ای داشت. حتا کافه هم نمی‌رفت. قهوه‌خانه می‌رفت و به جاهای پرت و پلا. اما دوستان دلسوز و روشنفکری که در کمین او بودند او را پیدا کردند و به کافه‌ها بردند و به جلسه‌های ادبی و شعرخوانی و داستان‌خوانی کشاندند. هرچند این تلاش‌ها به جایی نرسید و اگر هم به جایی رسید، دوام چندانی پیدا نکرد. حتا وقتی که دوستان تصمیم گرفتند داستان‌های پراکنده‌ای را که در مجلّه‌های سخن و فردوسی و صدف و کتاب هفته چاپ کرده بود جمع و جور کنند و یک مجموعهٔ آبرومندی برای او ترتیب بدهند، خودِ او در دسترس نبود و در گرداوری و ویرایش متن داستان‌هایی که داشت چاپ می‌شد هیچ نظارت و مُراقبتی نکرد و هیچ نقشی نداشت. سالها پیش از انتشار این مجموعهٔ آبرومند و یکی دو ماه پیش از آن که دستنوشتهٔ «ملکوت» را به دست چاپ بدهد، در نامه‌ای به ابوالحسن نجفی می‌نویسد «به دنیای ذهنی خودم پناه برده‌ام» و از احساسی حرف می‌زند که از کودکی با او بوده است و این اواخر در وجودش به شدّت قوّت گرفته است. می‌گوید «از همان اوایل بچگی گاهی حس می‌کردم مثل این که روی زمین نیستم، یعنی به فاصلهٔ چند سانتی‌متر از خاک قدم برمی‌دارم...» و تعریف می‌کند که یک روز آفتابی که با خانواده رفته است باغ و دسته جمعی نشسته‌اند روی ایوانی که جوی آبی از کنارش می‌گذرد، ناگهان احساس می‌کند که سرش داغ شده و خودش را می‌بیند که سبک شده و از روی قالی بلند می‌شود و به هوا می‌رود. «همه چیز وضوح خودش را از دست داد و مه عجیب و غریبی سراسر باغ و گُلها و ایوان را گرفت و همه چیز حاشیه‌دار شد و من احساس کردم که وجودم از خودم مثل این که جدا شد و دیگر در دنیای پدر و مادرم و بچه‌ها و باغ نیستم، مثل این که به جای دیگری رفته‌ام... بعداً به من گفتند که تکانم داده بودند و من فوراً خوب شدم.» اما او هرگز خوب نشد. این واقعه هر چند سالی یک بار تکرار می‌شد و تا بزرگسالی و تا زمانی که این نامه را می‌نوشت و تا سالها بعد ادامه پیدا کرد. به قول خودش، احساس «بیگانگی» به «همه چیز» و تنهایی: «تنهای تنهایم. دیگر همه‌شان را شناخته‌ام... ولشان کن!» عین همین واقعه را در «ملکوت» از زبان «م.‌ ل.» روایت کرده است: «دوازده سال داشتم و با خانواده‌ام به باغ رفته بودیم. آن روز که در ایوان باغ نشستیم و من با گلهای سرخ باغچهٔ جلو ایوان بازی می‌کردم. جوی آب از کنار باغچه می‌گذشت و پونه‌های خودرو عطر خود را با نسیم تا دوردست می‌فرستادند، بچه‌ها پشت سرم به جست و خیز و بازی مشغول بودند و من باز هم از آنها کناره گرفته بودم. چیزی بود که مثل همیشه مرا بسوی انزوا و تنهایی می‌کشاند. ناگهان مادرم از قفا صدایم زد و در همین وقت بود که غنچه‌ای در انگشتانم له شد. دستم از تیغ خار آتش گرفت و من فریاد زدم می‌سوزد.... همه چیز زرد شد و پرده‌ای نگاهم را کدر کرد و مثل اینکه کمی از زمین بلند شدم. سرم گیج رفت و گرمای کشنده‌ای در سراسر بدنم لول خورد...» دکتر حاتم «ملکوت» هم که به دوست و دشمن و آشنا و بیگانه آمپول مرگ تزریق می‌کند، سرش پیر است و تنش جوان و میان مرگ و زندگی در نوسان است. می‌گوید «یک گوشهٔ بدنم مرا به زندگی می‌خواند و گوشهٔ دیگری به مرگ...» و می‌گوید «درد من این است. نمی‌دانم آسمان را قبول کنم یا زمین را... هر کدام برایم جاذبهٔ بخصوصی دارند...» احساس «انزوا» و «تنهایی» دوران کودکی به اندیشهٔ «مرگ» و «نیستی» در جوانی مُنجر شد. از همان سالهای آخر دبیرستان فکر خودکُشی در میان دوستان و همشاگردی‌ها قوّت گرفته بود. یک جور بازی و مسابقهٔ خودکُشی پیش آمده بود. منوچهر فاتحی یکی از دوستانی بود که چند بار تهدید به خودکُشی کرد، اما خودش را نکُشت. تا لب‌لب مُردن رفت، اما زنده و صحیح و سالم برگشت. یکی از همشاگردی‌ها همهٔ تقصیرها را به گردن معلّمی می‌اندازد که از رشت آمده بود و «اگزیستانسیالیست» بود و طرفداران فراوانی پیدا کرده بود. به این دار و دستهٔ ناامیدی که مُدام دم از خودکُشی می‌زدند «اگزی» می‌گفتند.» فهرست کتاب چشمهایش زمین هوا بزرگ علوی: ورق پاره ها و داستان های دیگر بهرام صادقی: قنقنه ها و داستان های دیگر یادداشت

کتاب فرهنگ فیلم های سینمای ایران 1 و 2

105,000 تومان
معرفی کتاب فرهنگ فیلم های سینمای ایران 1 و 2 فرهنگ فیلم های سینمای ایران شامل مشخصات کامل فنی، هنری و خلاصه ی داستان فیلم های بلند (60 دقیقه به بالا) داستانی سینمای ایران از سال 1309 – سال تهیه نخستین فیلم ایرانی – تا سال 1366 است. در این مجموعه فقط از فیلم هایی نام برده شده که به نمایش عمومی – حتی برای یک سانس در آمده اند. برخی از شرح داستان ها ممکن است با اصل ماجرا در فیلم ها مطابقت نداشته باشد که این به خاطر استفاده از متنی است که فیلم سازان در اختیار مولف قرار داده اند. .

جنگ جهانی دوم در اروپا

160,000 تومان
در سپیده دم روز جمعه اول سپتامبر سال ۱۹۳۹، یک سپاه بزرگ آلمانی در پی فرمان آدولف هیتلر، دیکتاتور آلمانی که چند سالی پس از کسب قدرت به بهانه‌های واهی سودای جهانگشایی در سر می‌پروراند، به کشور همسایه ، لهستان، حمله و هر چه را بر سر راهش بود ویران کرد. این حمله آلمان نازی، سرآغاز جنگی شش ساله در اروپا بود که به مرگبارترین درگیری تاریخ تبدیل شد. جنگی مخوف و هولناک که جان تقریباً پنجاه میلیون انسان را گرفت. مردم آلمان، که مشکلات حیرت‌انگیز اقتصادی و سیاسی دهه ١٩٢٠ و اوایل ١٩٣٠ آنها را به ستوه درآورده بود، پیروی کورکورانه از رهبر پر جنب و جوشی را برگزیدند که وعده می‌داد زندگی آنها را بهبود بخشد و شکوه و افتخار از دست رفته آلمان را احیا کند. اما هیتلر پس از دستیابی به قدرت کامل در آلمان، به جای عمل به وعده‌هایش برنامه مرگبار خودش را در پیش گرفت که شامل تسخیر اروپا و روسیه و نابودی جمعی اشخاص نامطلوب بود.

گفتگو با پسرم درباره گرسنگی در جهان

5,000 تومان
موضوعاتی از قبیل گرسنگی در جهان آن هم در قرن بیست و یکم ، عصر پیش از تاریخ ، فلسفه و واژه‌های رمزآمیز و علاقه نوجوانان به دانستن معنای زندگی ، مرگ ، عدالت و جنگ همه اینها مسائلی است که هر کسی به نوعی به آنها فکر می‌کند و می‌خواهد درباره آن به نحوی بداند . چهار کتاب « گفتگو » به تمامی این رمز و رازها به شکل جذابی پاسخ می‌دهد آن هم در قالب پرسش و پاسخ‌هایی که فرزندان و نوه‌ها از پدرانشان و پدربزرگ‌هایشان می‌پرسند و پاسخی درخور می‌یابند چرا سالانه سی میلیون نفر در جهان از گرسنگی می‌میرند و چرا صدها میلیون نفر از گرسنگی در عذابند ؟ جهان در دوران پیش از تاریخ چگونه بوده است ؟ آدم‌ها چگونه زندگی و فکر می‌کرده‌اند ؟ و آن گاه فلسفه ، چه موضوع دشوار و پیچیده‌ای و دهها سؤال دیگر . نویسندگان این کتاب‌ها در گفتگوهایی شرکت کرده‌اند که شاید میلیون‌ها نفر تمایل به شنیدن پاسخ‌هایی از این قبیل پرسش‌ها در ذهن‌شان دارند . مجموعه چهار جلدی گفت و گو درباره گرسنگی ، تاریخ ، فلسفه و جنگ جهانی اول برای نوجوانان علاقه‌مند به این موضوعات توسط نشر آفرینگان منتشر شده است .

وقتی بابام کوچک بود (3)

55,000 تومان
بابای من وقتی کوچک بود صبح یک روز بهاری با جوجه کوچولوش توی جعبه چوبی بزرگ توی بالکن آپارتمان نشسته بودند و از لای درز تخته‌ها به خورشید و پرنده‌های توی آسمان نگاه می‌کردند و نان و پنیر و پسته می‌خوردند....