

امپراتوری اندیشه
180,000 تومان
تاریخ ایران آکنده از خشونت و حادثه است، تاخت و تازها، فاتحان، جنگها و انقلابها. چرا که ایران تاریخی طولانیتر از بیشتر کشورها دارد و از بسیاری از آنها بزرگتر است، چیزی بیش از یک اتفاق ساده. اما تاریخ ایران بیش از اینهاست. دینها، عوامل مؤثر، جنبشهای روشنفکری و اندیشهها بسیاری چیزها را در ایران و همچنین خارج از ایران و گوشه و کنار دنیا تغییر داده است. امروز ایران باز خواهان توجه است و موقعیت جدید سؤالهایی جدید مطرح میسازد: آیا ایران قدرتی مهاجم است یا قربانی؟ آیا ایران از دیر باز توسعهطلب بوده است یا منفعل و دفاعی؟ آیا تشیع ایران اهل سکوت و رضاست یا خشونت و انقلاب؟ تنها تاریخ میتواند به این سؤالها پاسخ گوید. ایران یکی از کهنترین تمدنهای دنیاست.
این سرزمین از همان آغاز از متفکرترین و پیچیدهترین تمدنهای دنیا بوده است. جنبههایی در تمدن ایران وجود دارد که به نحوی از آنها تقریباً زندگی هر انسانی را روی کره خاکی تحتالشعاع قرار داده است. کتاب حاضر در هفت فصل: ریشهها، بیداری ایرانیان، اسلام و گسترش آن، تشیع و صفویه، سقوط صفویان، بحران در پادشاهی قاجار و سلسله پهلوی و انقلاب اسلامی نگاهی تازه به تاریخ معاصر ایران دارد.
فقط 1 عدد در انبار موجود است
امپراتوری اندیشه
نویسنده |
مایکل آکسورتی
|
مترجم |
شهربانو صارمی
|
نوبت چاپ | ٤ |
تعداد صفحات | ٣٥٠ |
نوع جلد | شومیز |
قطع | رقعی |
سال نشر | ١٤٠٢ |
سال چاپ اول | ١٣٩٤ |
موضوع |
ایران – تاریخ
|
نوع کاغذ | بالکی |
وزن | ٣٤٦ گرم |
شابک |
9786002782076
|
وزن | 0.346 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Samaneh Fathi
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
رویای آمریکایی
دولت و فرودستان
بین النهرین باستان
تیله آبی
مجموعه داستان «تیله آبی» در برگیرندۀ ٧ داستان از برجستهترین داستانهای محمدرضا صفدری است. تسلط او به تکنیکهای داستان پردازی، شناخت ژرفش از باورها و آداب بومی و پیشنهادات تازهاش در روایت او را در زمرۀ شاخصترین نویسندگان ایران قرار داده است.
«مرد میخواند و از سینۀ کوه بالا میرفت. خنکای بامدادی، بیشهزار و سایههای وهمناک که با برآمدن آفتاب پدیدار میشدند. همه چیز و هر جا سایه بود، سایههای سپید شیری رنگ. مرد نمیدانست از کی به خواندن بنا کرده بود. از خانه درآمده بود. از گندمزار گذشته بود و رسیده بود به نمکزار و شورآب و کوههایی که آب باران در سنگچالهایش گس بود و تلخ. دیروز هم یک بار دیدار آمد. سایۀ رمندۀ آهو نبود. موهای بلند سر اندر پای سایه را میپوشاند. دو چشم لابهلای شاخ و برگ نی پیدا و ناپیدا شد. خواندن از یادش رفت . ایستاد و دوید. بلند موی سبزهرو گریخت. مرد با خود گفت: «زن تو این کوه و کمر چه میکند؟»
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.