تراژدی کمدی
39,500 تومان
مجموعه مكتبها، سبكها و اصطلاحهاي ادبي و هنري كه اين كتاب يكي از آنهاست دربر گيرنده حدود سي كتاب مستقل از هم است كه از ميان كتابهاي مجموعه The Critical Idiom برگزيده شدهاند.
اين كتابها به مقولههاي گوناگوني ميپردازند: برخي به نهضتها و جنبشها و مكتبهاي ادبي، برخي به انواع ادبي و برخي به ويژگيهاي سكبي و مانند اينها.
تراژدي كمدي در قرن بيستم شكل غالب نمايش شده است. ما اكنون ژانرهايي از قبيل كمدي سياه، كمدي تهديد، و لودهبازي وحشيانه را هنجارهايي نمايشي ميشناسيم. هرچه در تاريخ تئاتر عقبتر ميرويم مرز بين تراژدي و كمدي پررنگتر ميشود. با اين حال آنها هميشه دو وجه مكمل يكديگر بودهاند كه تئاتر را ميآفريند. تراژدي با احساسات ما بازي ميكند ما را درگير ميكند و همدلي ما را با قهرمان اقتضا ميكند. كمدي به عقل ما متوسل ميشود انتقادي نگاه ميكنيم و به قرباني ميخنديم. از اين رو كمدي را ميتوان جديتر از تراژدي پنداشت، زيرا با نيروي بيشتري ميتواند نگاه متعارف مخاطب را مختل كند، حال آنكاه تراژدي ـ تراژدياي كه ارسطو قبولش دارد ـ پالايش ميكند و به ما به گفته ميلتون (پس از آنكه همه احساساتمان را خرج كرديم آرامش فكري ميبخشد).
فقط 2 عدد در انبار موجود است
تراژدی کمدی
نویسنده | دیوید هرست |
مترجم | حسن افشار |
نوبت چاپ | 1 |
تعداد صفحات | 184 |
قطع و نوع جلد | رقعی شومیز |
سال انتشار | 1390 |
شابک | 9789642131426 |
وزن | 0.225 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Ali
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
کتاب هفتاد سنگ قبر
کتاب دشمنان ( چخوف)
7 گفتار درباره ترجمه
برنامه آموزش و پرورش در دوره پیش از دبستان
ما اينجا داريم مي ميريم
جملاتی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم
خوشبختیها را گم کردهایم، همهشان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همهچیز گم میشود توی های و هوی شهر.
طلاپری میداند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال میبینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره میایستند و هیچوقت پریهای جنگل را صدا نمیزنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستارههایشان میگردند.
مادرش همیشه میگفت هیچ کار خدا بیحکمت نیست. بعد هم غشغش میخندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمیفهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم میآید.
آدمیزادها هیچوقت صدایی را که نمیبینند، نمیشنوند. حتی گاهی خوشبختیهای کوچکشان را هم نمیبینند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.