توله‌های تلخ

35,000 تومان

راوی توله‌های تلخ ساکن جایی به اسم برزخ‌آباد در جنوب ایران است. او وقایع مربوط به مقاطع مختلف زندگی‌اش را از کودکی تا جوانی‌ شرح می‌دهد. پزشکان راوی را که حالا پیر و سالخورده شده جواب کرده‌اند و همۀ خانواده حتی نوه‌ها با این مسئله کنار آمده‌اند. بنابراین او به جای شام خوردن ترجیح می‌دهد بخوابد.

سرش هنوز روی بالش نرفته که خوابی از کودکی‌اش می‌بیند که در آن به دنبال پیدا کردن آشنایی در محله‌شان درِ خانه‌ها را یکی پس از دیگری می‌کوبد. در ادامه راوی خاطراتی از دوستانش، مندل، فلو و اسی، را به یاد می‌آورد. و خیالپردازی‌هایش زیر پتو و گشت و گذار و مواجهه‌اش با هم‌محله‌‌هایش در برزخ‌آباد را شرح می‌دهد.

توله‌های تلخ سومین اثر قباد آذرآیین پس از فوران و هجوم آفتاب است که در انتشارات ققنوس منتشر شده.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

توله‌های تلخ

نویسنده
قباد آذرآئین
مترجم
——-
نوبت چاپ ١
تعداد صفحات ١٨٤
نوع جلد شومیز
قطع رقعی
سال نشر ١٤٠٠
سال چاپ اول ——
موضوع
داستان‌های فارسی
نوع کاغذ بالکی
وزن ١٥٢ گرم
شابک
9786226662192
حمل و نقل
توضیحات تکمیلی
وزن 0.152 کیلوگرم
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “توله‌های تلخ”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: Samaneh Fathi
  • نشانی:
  • هیچ ارزیابی یافت نشد!
محصولات بیشتر

عاشقی با حال و هوای پشه‌های لهیده

6,000 تومان
مردی پس از شکست در اولین تجربه عاشقیت و شنیدن جواب رد از دلدار، فرسنگ‌ها از شهر خود دور می‌شود تا از این ماجرا دل بکند. او که حالا متأهل شده هرازگاهی با یاد عشق اولیه خود  خیالبافی می‌کند. دخترک گاهی زمانی که گردوغبار می‌شود در فضایی رؤیا گونه به سراغش می‌آید و از او بازخواست می‌کند که چرا هنوز به یاد من هستی و در خیالت با من زندگی می‌کنی: «تا پا به ایوان گذاشت نفسش سنگین شد و دم اول بینی‌اش را سوزاند. یک لایه خاک روی همه چیز نشسته بود. کفش‌ها، جاکفشی‌ها، دوچرخه به پهلو افتاده پسرش کف ایوان و ... . انگار که خاک مرده روی همه چیز پاشیده باشند. کاری که مرد تا قبل از آمدن به این نقطه از کشور فکر می‌کرد فقط از عهده تاریکی بر می‌آید. شاید هر دو از یک جنس باشند.» دیگر داستان‌های این مجموعه «آنا» داستان زنی اجتماعی و پر شور، «تکیه‌ام سال‌هاست به کٌنار است»، «حافظه اول: حافظهدوم»، «سونات اٌرس»، «شطحیات عاشقانه مستعدترین مجرد قرن» و «کودکانه» هستند.

حفره ای در آینه

1,300 تومان
داستان‌های "حفره‌ای در آینه" سعی در بازنمایی گوشه‌ای از مسائل روزمره انسان شهری معاصر را دارد. مسائلی که خواست گروه، نژاد، جنسیت و طبقه خاصی نیست. راوی داستان‌ها می‌کوشد ضمن نزدیکی به عالم ذهنیات از عینیات و کنش‌های شخصیت‌ها غافل نماند و هر جا که لازم می‌نماید پرتوی نوری بر هستی‌شان بیفکند. آدم‌هایی که در شکلی پنهان گاه به جنگ با خود مشغولند و گاه در ستیز با محیط بیرون. شخصیت‌هایی پرتضاد در موقعیت‌هایی که شاید برای تک‌تک ما آشناست.
از سویی دیگر برش‌هایی از شرایط اجتماعی معاصر نیز در پس‌زمینه داستان‌ها دیده می‌شود. نویسنده همچنین در تعدادی از قصه‌ها به دلمشغولی‌های زنانه پرداخته است، بی‌آنکه لزوماً چنین حرکتی به معنای زن مداری تمام داستان‌ها باشد. هر چند که گونه‌ای از جزئی‌نگری زنانه لاجرم در پاره‌ای از روایت‌ها دیده می‌شود.‏ لادن نیکنام متولد ١٣٤٧ در تهران، از سال ٧٣ داستان‌نویسی را در کنار سرودن شعر آغاز کرده است. او لیسانس گفتاردرمانی دارد و از سال ٧٥ در مطبوعات به چاپ نقد ادبی، داستان کوتاه و شعر مشغول است.‏

بازی آخر بانو

170,000 تومان
دستش گرم بود، در را که بست بازى را شروع کردم، همان جا توى هال روى زمین نشستم و چادر سفید را تا روى ابروهایم‏کشیدم‏. »به خانه بخت خوش آمدى‏.« چیزى نگفتم و به اطراف نگاه کردم، خانه بزرگى بود، ظاهراً سه اتاق خواب داشت‏. خانم دکتر محمدجانى هم استاد فلسفه است و هم اهل داستان‏. این زن مرموز که در کلاس‏هاى فلسفه‏اش جدیتى غریب‏دارد، در بعدازظهرهاى جلسه‏هاى داستان انسانى دیگر است: مهربان و صمیمى‏. و آیا همین نمى‏تواند دلیلى باشد براى‏گلبانو بودن او؟ زنى که خواسته و ناخواسته در دشوارترین وقایع تاریخ معاصرمان نقش‏آفرینانه حضور داشته و با این همه‏بازیگرى بوده است در دست مردانى بازیگردان؛ مردانى که هر یک بنابه هواى خود حضورش را نقش و نام بخشیده‏اند.

اشتهای آمریکایی

25,000 تومان
آیا تا به حال به معنای واقعی تقدیر اندیشیده‌اید. این داستان یک انسان حرفه‌ای است که سر و کارش به تقدیر می‌افتد . او کسی نیست جز « ایان مکالخ » که سرو کارش با تقدیر‌های مردم می‌افتد . زندگی‌های فردی در قالب واحدهای اطلاعات ریخته و سپس رشته رشته جمع و به سیستم‌ها تبدیل می‌شوند و معادلاتی به دست می‌دادند که می‌توان گفت معادلات پیچیده‌ای بودند . این فرد سر ویراستار ژورنال اینترنشنال بود و این اواخر به عنوان رئیس برنامه مطالعات جمعیت شناختی پنج ساله‌ای انتخاب شده بود که بودجه‌اش را مرکز بیمه خدمات درمانی تأمین می‌کرد . تحقیقی درباره ارتباطات دقیق و مرموز سن ، محیط ، وضعیت اقتصادی ، تحرک جغرافیایی ، بیماری و نقض قوانین . از نظر « ایان » همکاری افراد ناهماهنگ و نامرتبط و کاملاً بیگانه با همدیگر در برنامه‌ای مشترک و جمعی مسئله‌ای وحشتناک بود ، اما هرگز در جمع به این موضوع اشاره نمی‌کرد و فقط در محفل‌های خصوصی و در حضور دوستان آن را مطرح می‌کرد . در واقع آیا در ارتباط با انسان ، پدیده‌ای اسرارآمیزتر و وحشتناک‌تر از این هم وجود داشت ؟

عاشق مترسک

140,000 تومان
چگونه می‌توان یک مترسک را توصیف کرد ؟ مثل این است که بخواهی فقط با چند کلمه همه جهان را یکجا بیان کنی . کسانی هستند که از موش می‌ترسند . بعضی‌ها هم از دزدها و بعضی هم از اشباح وحشت دارند . خیلی‌ها هم هستند که می‌ترسند و خودشان هم نمی‌دانند که از چه چیزی می‌ترسند . ولی من شخصاً دیگر از چیزی واهمه ندارم . گرچه در این خانه روستایی در میان مزرعه تنها هستم و بیرون هم سرما بیداد می‌کند . معمولاً صدای خروش دریا را با وجودی که از ما دور است می‌شنویم ولی امشب صدای باد و دریا به هم آمیخته و خروش آنها یکصدا شده است . « مترسک آرام بود . با لحنی رسمی صحبت می‌کرد . پدرم نگاهش را روی من چرخاند و گفت : من اصلاً خوشم نمی‌آید که ولگردها پا به این جا بگذارند . او را از کجا آورده‌ای ؟ » « بهمن فرزانه » مترجم نام آشنای کتاب ماندگار « صد سال تنهایی » اثر جاویدان گابریل گارسیا مارکز نویسنده کلمبیایی این بار به سراغ مترسکی گمنام و عاشق رفته است . فرزانه در انتخاب کتاب برای ترجمه دقت زیادی دارد چرا که ذائقه خواننده ایرانی را به خوبی می‌شناسد . او مترجم آثار نویسندگان بزرگی چون گراتزیا دلددا ، آلبا دسس پدس ، لوئیجی کاپوآنا ، و . . . است . رمان « عاشق مترسک » در ٢٤٨ صفحه راهی بازار نشر شده است .

من‌ مجردم‌ خانوم

4,500 تومان
درِ یکی‌ از اتاِها بسته‌ بود. آن‌ را باز کرد و بی‌آن‌ که‌ تو برود گردن‌ کشید و داخلش‌ را دید. در را بست‌ و به‌ آن‌ یکی‌ رفت‌. چشمش‌ به‌ تشک‌ و متکای‌ دونفره‌ای‌ که‌ روی‌ زمین‌ پهن‌ بود افتاد. گودیِ به‌ جا مانده‌ از دونفری‌ که‌ تویش‌ خوابیده‌ بودند هنوز دست‌ نخورده‌ مانده‌ بود. مینا نزدیک‌ درِ اتاِ آمد و گفت‌: «باید ببخشین‌ که‌ یه‌کم‌ به‌ هم‌ ریخته‌ است‌. می‌خواستم‌ روتشکی‌ها رو بشورم‌ که‌...»