

روایتهای خاندان رستم و تاریخنگاری ایران
320,000 تومان
كتاب حاضر با نگاهي نو به حماسههاي ايراني مينگرد، حماسههايي كه بر اثر پرتو جاودانهي شاهنامه كمتر به چشم آمدهاند . اگر نيز ديده شدهاند نه چنين يكدست و در مجموعهاي مرتبط، بلكه با هدف انكار ارزش وجودي آنها يا صرفا وظيفهشناسي ادبي و مقايسهي نظم آنها با شاهنامه، شاهكار زبان پارسي، بوده است. اين كتاب، گذشته از كشف اين حماسهها به شكل مجموعهاي بههم پيوسته، به كاركرد تاريخنگاري و مشروعيتبخشي آنان توجهي همهجانبه مبذول داشته است كه بدون شك دست كم به كار تاريخ اشكانيان خواهد آمد، بماند كه چنين رويكردي در كل تاريخ ايران نيز راهگشا خواهد بود. كتاب اگرچه با اشعار حماسي سر و كار دارد، عمدتا با متد تاريخي نگاشته شده و يكي از اهداف آن مسئلهي تاريخنگاري ايرانان و حافظهي تاريخي آنان است، امري كه تصور غالب امروزي به ويژه در پژوهشهاي غربي وجود آن را به ديدهي انكار مينگرد.
ساقي گازراني، در سال 2007 دكتراي خود را در رشتهي تاريخ از دانشگاه ايالتي اوهايو دريافت كرده، و از همان زمان به بعد به پژوهش و انتشار آثاري دربارهي ابعاد گوناگون ژانرهاي ادبي و تاريخي سدههاي ميانه ايران پرداخته است.
در انبار موجود نمی باشد
روایتهای خاندان رستم و تاریخنگاری ایران
نویسنده | ساقی گازرانی |
مترجم | سیما سلطانی |
نوبت چاپ | 3 |
تعداد صفحات | 284 |
قطع و نوع جلد | رقعی شومیز |
سال انتشار | 1403 |
شابک | 9789642134205 |
وزن | 0.422 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Ali
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
کتاب آزادی راستین
بی همان
قصه های شیرین جهان جلد 24، قوهای وحشی
ما اينجا داريم مي ميريم
جملاتی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم
خوشبختیها را گم کردهایم، همهشان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همهچیز گم میشود توی های و هوی شهر.
طلاپری میداند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال میبینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره میایستند و هیچوقت پریهای جنگل را صدا نمیزنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستارههایشان میگردند.
مادرش همیشه میگفت هیچ کار خدا بیحکمت نیست. بعد هم غشغش میخندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمیفهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم میآید.
آدمیزادها هیچوقت صدایی را که نمیبینند، نمیشنوند. حتی گاهی خوشبختیهای کوچکشان را هم نمیبینند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.