
شور آزادي
175,000 تومان
فقط 1 عدد در انبار موجود است
شور آزادي
نویسنده |
|
|
مترجم |
|
|
نوبت چاپ | —— | |
تعداد صفحات | 208 | |
نوع جلد | شوميز | |
قطع | رقعی | |
سال نشر | —– | |
سال چاپ اول | 1402 | |
موضوع |
ادبیات
|
|
نوع کاغذ | —— | |
وزن | 208گرم | |
شابک | 9789643292300 |
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Atta.Afroozeh
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
چراوچگونه جلد 41، پل ها و تونل ها
رنگ آمیزی متری 5 – (حیوان های مزرعه)
کتاب حمام ماهی من چه ماهه
قصه های تصویری از زندگی خواجه نصیرطوسی جلد 10، به خاطر مردم
هويت ايران (كاوش در نمودارهاي ناسيوناليسم: ديدگاهي مدني)
کتاب هويت ايران (كاوش در نمودارهاي ناسيوناليسم: ديدگاهي مدني) ایرانیان دلآگاهی که با تاریخ و فرهنگ سرزمین خود آشنا بودند، همه خواهان سربلندی و بهروزی وطن خود و اندیشناک آیندۀ آن بودهاند بیآنکه بدخواه دیگران باشند. همه در پی آن بودهاند که بتوانند سرفرازانه از زادبوم خود یاد کنند؛ همه از رخدادهای ناخوشایند آن رنجور یا شرمگین شدهاند. بررسی و مکاشفۀ چندین ساله دربارۀ سرشت وطندوستی، مایههای خردمندانه و عاطفی آن و رازها و افسون آن، تأمل و تحلیلی را دامن زده است که بخشی از آن در این نوشتار بازتاب یافته است.
در این نوشته سخن از «هویت ایران» در میان است نه «هویت ایرانیان». الهامبخش نویسنده در اندیشیدن به هویت ایران کتاب «هویت فرانسه» اثر فرنان برودل مورخ برجستۀ فرانسوی و از ناموران مکتب آنال است. برودل نیز مانند هر نویسندۀ دیگری که دربارۀ وطن خود مینویسد، میدانست که باید بر حسرتها و شورمندیهای خود لگام زد؛ ولی کامیابی در این کار و گریز از افسانه و افسون وطن آسان نیست. او به اهمیت وجوه گوناگون سرزمین خود از طبیعت و جنگل و رودخانه و کشتزار و کارخانه و شهر و روستا تا چندوچون جغرافیای تاریخی، فرهنگی و انسانی آن توجهی خاص داشت و در پی بازیابی ویژگیهای ژرفی از فرهنگ و خصال فرانسوی بود که به گمان او با وجود حوادث روزگار و شبیخون صنعت، در رفتار و منش مردم روستایی دوام آورده بود. اما این کتاب به پیروی از برودل و سبک و روش و نگاه او به تاریخ نیست، بلکه به ابعاد تاریخی و سیاسی ـ فرهنگی توجه شده و جغرافیا، اقتصاد، قومنگاری و بسیاری موضوعهای دیگر را فراسوی هدف خود دانسته است.
محصولات مشابه
مانيفست پس از 150 سال
سوسياليسم (درآمدي كوتاه)
ما اينجا داريم مي ميريم
جملاتی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم
خوشبختیها را گم کردهایم، همهشان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همهچیز گم میشود توی های و هوی شهر.
طلاپری میداند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال میبینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره میایستند و هیچوقت پریهای جنگل را صدا نمیزنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستارههایشان میگردند.
مادرش همیشه میگفت هیچ کار خدا بیحکمت نیست. بعد هم غشغش میخندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمیفهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم میآید.
آدمیزادها هیچوقت صدایی را که نمیبینند، نمیشنوند. حتی گاهی خوشبختیهای کوچکشان را هم نمیبینند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.