عشق صوفیانه
330,000 تومان
اين کتاب شرح ارجمندترين سخن صوفيه، يعني حديث عشق است که آن را استوارترين رشته ي پيوند يا وصلت روحاني ميان حق و خلق دانستهاند و از سوي ديگر عشق انساني را نيز منهاج عشق رباني ديده، عشق خلق را تجلي عشق حق شمرده و در صف عشق الهي قياس از عشق انساني گرفتهاند. آنان «جوهر محبت و نايرهي آتش عشق» را خاصيتي شمردهاند که انسان بدان ممتاز است و بر آن بودهاند که تاثير کيميا کار عشق است که ميتواند ديوي را فرشته کند و يزيدي را به مرتبه بايزيدي برساند. اين کتاب بررسي جامعي است از ديدگاه هاي صوفيه در باب عشق و با تتبع تفصيلي در اهم آثار بزرگان تصوف و نقل بسياري از سخنان نغز و بديع آنان در اين باب بر گوشه هاي مختلف اين بحث روشني افکنده است.
فقط 2 عدد در انبار موجود است
عشق صوفیانه
نویسنده | جلال ستاری |
مترجم | |
نوبت چاپ | 12 |
تعداد صفحات | 424 |
قطع و نوع جلد | وزیری شومیز |
سال انتشار | 1402 |
شابک | 9789643050658 |
وزن | 0.468 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Ali
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
بی همان
تهافت الفلاسفه ( تناقض گویی فیلسوفان )
پلیس علمی
گور به گور
بخشی از کتاب گور به گور
«دارل رفته جکسن. گذاشتنش تو قطار، میخندید، تو اون واگنِ دراز هی میخندید، رد که میشد کلههاشون رو برمیگردوندند، عین کلّه جُغد. گفتم «به چی میخندی؟» «آره آره آره آره.» دو نفر گذاشتنش تو قطار. کت ناجوری تنشون بود، جیب پشتی طرف راستشون بالا اومده بود. پشت گردنشون رو خط انداخته بودند، انگار همین تازگی دو نفر سلمونی با هم با گچ خط کشیده بودند مثل مال کش. گفتم «به این هفتتیرها میخندی؟» گفتم «چرا میخندی؟ برای این که از صدای خنده بدت میآد؟» دو تا صندلی به هم چسبوندند که دارل بشینه کنار پنجره بخنده. یکیشون پهلوش نشست، یکیشون رو صندلی رو به روش نشست، که عقب عقب میرفت. یکیشون باید عقب عقب میرفت، چون که پول دولت پشت هر دونهش یک صورت داره، هر صورتیش هم یک پشت داره، اینها هم سوار پول دولت شدهاند، که گناه داره. سکه پنج سنتی یک روش زنه یک روش گاومیش؛ دو تا صورت داره ولی پشت نداره. من نمیدونم این چیه. دارل یک دوربین کوچک داشت که زمان جنگ تو فرانسه خریده بود. توش یک زن بود و یک خوک که دو تا پشت داشتند ولی صورت نداشتند. من میدونم این چیه. «برای همین داری میخندی، دارل؟» «آره آره آره آره آره آره.»»شهری در سکوت مرگبار
وقتی در اواخر سال ٢٠١٩ ویروس جدید و عجیبی در بزرگترین شهر مرکزی چین ظاهر شد، یازده میلیون نفر سکنۀ این شهر خبر نداشتند قرار است چه بلایی بر سرشان بیاید. اما خیلی زود شایعاتی دربارۀ بیماری جدیدی پخش شد، مخصوصاً از جانب پزشکان. بلافاصله بیماران پشت ورودی بیمارستانها صف کشیدند. در ابتدا مقامات هر گونه نگرانی را رد کردند اما بعد تمام شهر را قرنطینه و مردم را در خانههایشان حبس کردند.
مورونگ شوییچن – یکی از محبوبترین نویسندگان چینی که از سال ٢٠١٣ به دلیل کتابها و مقالات صریحش در نیویورک تایمز توسط رژیم ساکت شده است – از پکن اخبار رسانههای دولتی را دنبال میکرد و در ذهنش نگران بدترین احتمالات بود. سپس در ٦ آوریل ٢٠٢٠، بیسروصدا به ووهان رفت، مصمم بود که ببیند پشت تصاویر قهرمانانه و از خودگذشتگیها و پیروزیهایی که دستگاه پروپاگاندای حزب کمونیست چین پخش میکند چه خبر است و ترس، سردرگمی و رنج مردم واقعی را افشا کند که در نخستین و سختگیرانهترین قرنطینۀ کووید ١٩ جهان به سر میبردند.
شهری در سکوت مرگبار بر داستانهای شگفتانگیز هشت نفر از ساکنان ووهان تمرکز دارد، از جمله پزشکی در خط مقدم، تاجری جدا افتاده از خانواده، داوطلبی که خودش را وقف بیماران و افراد در حال مرگ کرده و یکی از وفاداران حزب که برای هر چیزی توجیهی دارد. اگرچه حزب کمونیست چین تلاشهای زیادی را صرف بازنویسی تاریخ شیوع پاندمی در ووهان کرده است، مورونگ از طریق این روایتهای تکان دهنده و دست اول که به زیبایی نوشته شدهاند به ما میگوید که واقعاً چه اتفاقی در ووهان افتاد و کتاب بیهمتایی را دربارۀ نخستین روزهای پاندمی در اختیارمان میگذارد.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.