قرن دیکتاتورها
350,000 تومان
قرن دیکتاتورها کتابی است دربارۀ دیکتاتورهای قرن بیستم. در این کتاب از بیست دیکتاتور نام برده میشود و با قلمی تند و تیز و بیانی صریح به موشکافی اقدامات سیاسی و بازبینی زندگی شخصی آنها میپردازد. این کتاب که زیر نظر اولیویه گز، نویسنده و برندۀ جوایز متعدد ادبی، و با مشارکت جمعی از نویسندگان و پژوهشگران تاریخ نوشته شده از منظری به حیات سیاسی قرن بیستم و کماکان نامآشنای آن میپردازد که نمونۀ آن را در سایر کتب تاریخی ندیدهایم. در اینجا نویسنده به درون زیست شخصی، کودکی و تجربیات فردی تا ظهور شخص در عرصه قدرت نفوذ میکند، گویی که هماکنون در حال ثبت وقایع در شرف رخ دادن است.
اولیویه گز در مقدمۀ این کتاب به مفهوم توتالیتاریسم و تمایز آن با استبداد فردی میپردازد و از شگفتی مواجههای میگوید که زمانی در دوران جوانی از دیدن پوسترهای متعدد دیکتاتورها روی درب خوابگاه دانشجویی به او دست داده بود. قرن دیکتاتورها کتابی است خواندنی و جذاب، به خصوص برای افرادی که روایتهای عام تاریخ عطش کنجکاویشان را فرو مینشاند.
فقط 1 عدد در انبار موجود است
قرن دیکتاتورها
نویسنده |
الیویه گز
|
مترجم |
ابوالفضل اللهدادی
|
نوبت چاپ | ٣ |
تعداد صفحات | ٤٠٠ |
نوع جلد | سلفون |
قطع | وزیری |
سال نشر | ١٤٠٢ |
سال چاپ اول | ١٤٠٠ |
موضوع |
توتالیتاریسم
|
نوع کاغذ | تحریر |
وزن | ٧٩٢ گرم |
شابک |
9786220403357
|
وزن | 0.792 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Samaneh Fathi
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
رامسس ـ 4 بانوی ابوسمبل
تنهایی در انجمن نوابغ و احمقها
مردهها در راهند
به دنبال داروین
سگ ها و آدم ها
تیله آبی
مجموعه داستان «تیله آبی» در برگیرندۀ ٧ داستان از برجستهترین داستانهای محمدرضا صفدری است. تسلط او به تکنیکهای داستان پردازی، شناخت ژرفش از باورها و آداب بومی و پیشنهادات تازهاش در روایت او را در زمرۀ شاخصترین نویسندگان ایران قرار داده است.
«مرد میخواند و از سینۀ کوه بالا میرفت. خنکای بامدادی، بیشهزار و سایههای وهمناک که با برآمدن آفتاب پدیدار میشدند. همه چیز و هر جا سایه بود، سایههای سپید شیری رنگ. مرد نمیدانست از کی به خواندن بنا کرده بود. از خانه درآمده بود. از گندمزار گذشته بود و رسیده بود به نمکزار و شورآب و کوههایی که آب باران در سنگچالهایش گس بود و تلخ. دیروز هم یک بار دیدار آمد. سایۀ رمندۀ آهو نبود. موهای بلند سر اندر پای سایه را میپوشاند. دو چشم لابهلای شاخ و برگ نی پیدا و ناپیدا شد. خواندن از یادش رفت . ایستاد و دوید. بلند موی سبزهرو گریخت. مرد با خود گفت: «زن تو این کوه و کمر چه میکند؟»
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.