




ملل 13 … فرانسه
9,500 تومان
سیزدهمین مجلد از کتابهای « ملل امروز » به کشور فرانسه اختصاص دارد ، کشوری که همه چیز در آن فراوان است . این سرزمین بسیاری از بزرگترین چهرههای تاریخی جهان را در خود پرورانده است و تاریخ آن مهمترین وقایع فرهنگی ، اجتماعی ، و سیاسی جهان را در بر دارد . امروزه فرانسه در سراسر جهان به دلیل غذاها ، مد و هنرش زبانزد است . بدون شک پاریس نماد اصلی فرانسه و مرکز فرهنگ ، تاریخ و زندگی معاصر این کشور است ، اما در واقع تنوع و فراوانی بسیاری را که در این کشور وجود دارد ، در خارج از مرزهای این شهر بزرگ میتوان درک کرد .
پاریس یکی از زیباترین و جالب توجهترین شهرهای جهان است . میتوان با در دست داشتن بلیتهای قطار زیرزمینی ( مترو ) یک روز یا تمام عمر را به بازدید از مکانهای دیدنی این شهر پرداخت . فرانسه فرهنگهای منطقهای متنوعی نیز دارد . هنوز هم بخشهایی در فرانسه وجود دارند که گویش مردم آنجا برای اهالی سایر نقاط به سختی قابل فهم است و آنها کارهای روزمرهشان را غالباً به همان صورتی انجام میدهند که اجدادشان انجام میدادند و در روزهای جشن لباسهای سنتی به تن میکنند . کتاب « فرانسه » به خواننده اطلاعات متنوعی درباره نوع حکومت ، بخش قانونگذاری ، جغرافیا ، مردمشناسی ، اقتصاد ، حمل و نقل و ارتباطات و نیروی نظامی این کشور میدهد .
در انبار موجود نمی باشد
ملل 13 … فرانسه
نویسنده |
لورل کرونا
|
مترجم |
فاطمه شاداب
|
نوبت چاپ | ٢ |
تعداد صفحات | ١٦٠ |
نوع جلد | شومیز |
قطع | وزیری |
سال نشر | ١٣٩٢ |
سال چاپ اول | —— |
موضوع |
——
|
نوع کاغذ | —— |
وزن | ۴۱۲ گرم |
شابک |
9789643118143
|
وزن | 0.412 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Ali
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
ما اينجا داريم مي ميريم
جملاتی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم
خوشبختیها را گم کردهایم، همهشان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همهچیز گم میشود توی های و هوی شهر.
طلاپری میداند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال میبینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره میایستند و هیچوقت پریهای جنگل را صدا نمیزنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستارههایشان میگردند.
مادرش همیشه میگفت هیچ کار خدا بیحکمت نیست. بعد هم غشغش میخندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمیفهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم میآید.
آدمیزادها هیچوقت صدایی را که نمیبینند، نمیشنوند. حتی گاهی خوشبختیهای کوچکشان را هم نمیبینند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.