نظریهها و نظامهای روانشناسی: تاریخ و مکتبهای روانشناسی
19,000 تومان
در انبار موجود نمی باشد
نظریهها و نظامهای روانشناسی: تاریخ و مکتبهای روانشناسی
نویسنده | رابرتویلیام لاندین |
مترجم | یحیی سیدمحمدی |
نوبت چاپ | 8 |
تعداد صفحات | 384 |
قطع و نوع جلد | وزیری (شومیز) |
سال انتشار | 1393 |
شابک | 9789646184091 |
وزن | 0.5 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Ali
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
تاریخ آتروپاتن
یونان باستان
هنگامی که به بررسی چشمانداز رنگارنگ و هیجانانگیز تمدن یونان باستان میپردازیم به آسانی میتوانیم در شور و هیجان رخدادها غرق شویم. قصههای پهلوانان جنگ تروا که با شمشیرها و نیزههای مفرغی در برابر دیوارهای سنگی و سر به فلک کشیدۀ تروا میجنگیدند و هنوز هم تخیل مردم را به خود مشغول میکند و... اما چنین رخدادها و دستاوردهایی تنها بخشی از تاریخ یونان را تشکیل میدهند. یونانیان برای فرهنگهای بعدی چیزی بیش از قصۀ دور و دراز رخدادها و بازماندههای رو به زوال هنر و معماری شکوهمند برجا گذاشتند. آرا و عقاید یونانی در گذر قرنها باقی ماندهاند. این عقاید بخشی از مفاهیم بنیادی علم، حکومت و فلسفه مدرن را تشکیل دادهاند.
کتاب نیوتون و فیزیک کلاسیک قدم اول
کودک شما (راهنمای جامع پرورش کودک از تولد تا پنج سالگی)
قصههای بترس برای بچههای نترس 2/ شبح سفیدپوش
معرفی کتاب قصه های بترس برای بچه های نترس 2 اثر محمدرضا شمس
از این چیزها میترسی؟ میترسی و میلرزی؟ میلرزی و خیس میشی؟
اگه فکر میکنی بچهی نَترسی هستی، بیا وسط!
اگه دلت میخواد ترس رو توی داستان مزهمزه کنی، دلت رو بزن به دریا و بیا جلو!
اگه دلت میخواد با موجودات عجیبوغریب و ترسناک آشنا بشی، این کتاب رو از توی قفسه بکش بیرون و بخون!
به افتخار همهی بچههای نترس!
جیغ و داد و هیولای بلند
ما اينجا داريم مي ميريم
جملاتی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم
خوشبختیها را گم کردهایم، همهشان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همهچیز گم میشود توی های و هوی شهر.
طلاپری میداند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال میبینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره میایستند و هیچوقت پریهای جنگل را صدا نمیزنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستارههایشان میگردند.
مادرش همیشه میگفت هیچ کار خدا بیحکمت نیست. بعد هم غشغش میخندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمیفهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم میآید.
آدمیزادها هیچوقت صدایی را که نمیبینند، نمیشنوند. حتی گاهی خوشبختیهای کوچکشان را هم نمیبینند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.