نظریه ادبی: معرفی بسیار مختصر
95,000 تومان
نویسنده در کتاب مهمترین مقوله های مربوط به نظریه را مطرح و بررسی کرده همچنین دیدگاه های گوناگون درباره هر یک را معرفی می کند. او از نقش نظریه در اندیشه درباره ادبیات، هویت انسانی، و قدرت زبان سخن می گوید و از این رهگذر، خواننده را با اندیشه های مربوط به دو دهه گذشته آشنا می کند. نویسنده یادآور می شود: نظریه میل به سلطه را در شما برمی انگیزد: امیدوار می شوید که با خواندن نظریه مفاهیمی را فراچنگ آورید که بتوانید به مدد آنها پدیده هایی را که به شما مربوط میشوند نظم دهید و درک کنید. اما نظریه سلطه را امکان ناپذیر میسازد، علتش هم فقط این نیست که همیشه چیزهای بیشتری هست که باید دانست. علت دیگرش، که دقیق تر… است این است که نظریه خود یعنی چون و چرا کردن در نتایج حاصله و فرضهایی که نتایج بر آنها بنا شده اند. ذات نظریه پنبه کردن رشته هاست، چون در مقدمات و مفروضات تردید میکند، در چیزهایی که فکر می کردید می دانید، بنابراین تاثیرات نظریه قابل پیش بینی نیستند. سلطه پیدا نکرده اید، اما همان جایی هم که قبلا بودید نیستید. در خوانده های خود به طرقی جدید تامل می کنید. پرسشهای متفاوتی دارید که بپرسید، و مفهوم ضمنی پرسشهایی را که در مورد خوانده هایتان مطرح می کنید بهتر درک می کنید. مباحث اصلی کتاب ذیل این موضوعات طرح شده است: نظریه چیستŒ، ادبیات چیست و آیا اهمیت داردŒ، ادبیات و مطالعات فرهنگی، زبان، معنا، تفسیر، فن بیان، بوطیقا، و شعر، روایت، زبان کنشی و هویت، هم ذات پنداری، و سوژه. پیوست کتاب نیز درباره مکتبها و جنبشهای نظری است. واژه نامه فارسی به انگلیسی و نمایه متن در انتهای کتاب آمده است.
موجود در انبار
نظریه ادبی: معرفی بسیار مختصر
نویسنده | جاناتان کالر |
مترجم | فرزانه طاهری |
نوبت چاپ | 5 |
تعداد صفحات | 208 |
قطع و نوع جلد | رقعی (شومیز) |
سال انتشار | 1396 |
شابک | 9789643057305 |
وزن | 0.5 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Ali
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
هانو و اژدها کوچولو
ما اينجا داريم مي ميريم
جملاتی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم
خوشبختیها را گم کردهایم، همهشان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همهچیز گم میشود توی های و هوی شهر.
طلاپری میداند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال میبینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره میایستند و هیچوقت پریهای جنگل را صدا نمیزنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستارههایشان میگردند.
مادرش همیشه میگفت هیچ کار خدا بیحکمت نیست. بعد هم غشغش میخندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمیفهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم میآید.
آدمیزادها هیچوقت صدایی را که نمیبینند، نمیشنوند. حتی گاهی خوشبختیهای کوچکشان را هم نمیبینند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.