نمایش افسانه‌ای برای وقتی دیگر

125,000 تومان

سلين نسخه‌ اول نمايش افسانه‌اي براي وقتي ديگر را سال 1946، در سلول يا به قول خودش توي دخمه‌اش در زندان کپنهاگ نوشت؛ عصباني از همه‌کس، بريده از همه‌چيز، بدخلق‌تر از هميشه، با تني رنجور از دردهاي قديمي. با تمام اين‌ها، در اين بدترين لحظه‌ زندگي، سلين بيشتر از هميشه شور و شوق زنده ماندن داشت.
نمايش افسانه‌اي براي وقتي ديگر کتابي‌ست عليه همه‌کس؛‌ همه‌ي دوستان، همه‌ دشمنان، همه‌ دوست‌ دشمنان، حتي خود سلين، و عليه همه‌چيز؛‌ ميهن، عشق، نفرت… و مسلما، عليه زبان، همان زبان استاندارد و ادبي فرانسه که سلين از رمان اولش، سفر به انتهاي شب (1932) با آن مي‌جنگيد.
از نظر بسياري از منتقدان ادبي، از جمله آنري گودار، اين جنگ تمام‌عيار، «خشن‌ترين رمان سلين در برخورد با خواننده» است.

فقط 1 عدد در انبار موجود است

توضیحات

نمایش افسانه‌ای برای وقتی دیگر

نویسنده لویی فردینان سلین
مترجم مهدی سحابی – اصغر نوری
نوبت چاپ 1
تعداد صفحات 254
قطع و نوع جلد رقعی شومیز
سال انتشار 1401
شابک 9789642134366
حمل و نقل
توضیحات تکمیلی
وزن 0.23 کیلوگرم
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نمایش افسانه‌ای برای وقتی دیگر”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: Ali
  • نشانی:
  • هیچ ارزیابی یافت نشد!
محصولات بیشتر

شش متفکر اگزیستانسیالیست

85,000 تومان
شش متفکر اگزیستانسیالیست نویسنده هرولدجان بلاکهام مترجم محسن حکیمی نوبت چاپ 4 تعداد صفحات 278 قطع و نوع جلد رقعی

امید بازیافته (سینمای آندری تارکوفسکی)

198,500 تومان
آندري تاركوفسكي هفت شاهكار شگفت‌انگيز ساخت. در سينما، هنري كه آن را بزرگ مي‌داشت، و خود به ارج آن بسيار افزوده بود، به هيچ سنتي وابسته نبود. خواست، كوشيد و توانست كه زباني تازه بيافريند كه شيوه‌ي نگاه ما را دگرگون كرد. فقط به سينما و هنر بل به واقعيت و زندگي. اين كتاب كوششي تازه است در كشف دنياي هنرمندي كه سينما را به فضايي پيش‌تر ناديده برد، فضايي كه حتي شعر هم بدان راه ندارد.

کتاب سربازها و عاشق ها

10,000 تومان

معرفی کتاب سربازها و عاشق ها اثر مکردیچ سارکسیان

کتاب سربازها و عاشق ها که این داستان از آن انتخاب شده شامل سه داستان با موضوع جنگ است. نویسنده در این داستان ها با ظرافت، دقت و بیان شاعرانه اش به روابط انسان ها پرداخته و ویرانگری و خشونت جنگ را ترسیم کرده است. بخشی از کتاب: من هجده ساله ام... کسانی به من حسادت می کنند که حالا دارند از همین دوران عمرشان خاطره ها تعریف می کنند. از سن من عشق می تراود و قبل از همه، من را از خود بی خود می کند و شاید هم دخترهای هم سن و سالم را. از انباشته شدن بیش از حد نیرو و توان، ماهیچه هایم به درد می آیند و برای خلق کردن، ساختن، پروازکردن و میل به عشق ناله می کنند و...

روانشناسی رشد 1

115,000 تومان
 روانشناسی رشد 1 نویسنده دکتر سیف، دکترکدیور، دکترکرمی نوری، دکتر لطف آبادی مترجم ———— نوبت چاپ 31 تعداد صفحات 328
سفارش:1
باقی مانده:2

بازخوانی مارکس در عصر سرمایه‌داری دیجیتال

118,000 تومان
بازخوانی مارکس در عصر سرمایه‌داری دیجیتال نویسنده کریستین فوکس مترجم سهند ستاری نوبت چاپ 1 تعداد صفحات 216 قطع و

چشمهایش و ملکوت

110,000 تومان
کتاب چشمهایش و ملکوت نوشته جعفر مدرس صادقی توسط انتشارات مرکز با موضوع ادبیات، ادبیات داستانی، رمان، داستان های فارسی به چاپ رسیده است. بخشی از متن کتاب «بهرام صادقی نه اهل سیاست بود و نه هیچ سر و کاری با هیچ محفل و دار و دسته‌ای داشت. حتا کافه هم نمی‌رفت. قهوه‌خانه می‌رفت و به جاهای پرت و پلا. اما دوستان دلسوز و روشنفکری که در کمین او بودند او را پیدا کردند و به کافه‌ها بردند و به جلسه‌های ادبی و شعرخوانی و داستان‌خوانی کشاندند. هرچند این تلاش‌ها به جایی نرسید و اگر هم به جایی رسید، دوام چندانی پیدا نکرد. حتا وقتی که دوستان تصمیم گرفتند داستان‌های پراکنده‌ای را که در مجلّه‌های سخن و فردوسی و صدف و کتاب هفته چاپ کرده بود جمع و جور کنند و یک مجموعهٔ آبرومندی برای او ترتیب بدهند، خودِ او در دسترس نبود و در گرداوری و ویرایش متن داستان‌هایی که داشت چاپ می‌شد هیچ نظارت و مُراقبتی نکرد و هیچ نقشی نداشت. سالها پیش از انتشار این مجموعهٔ آبرومند و یکی دو ماه پیش از آن که دستنوشتهٔ «ملکوت» را به دست چاپ بدهد، در نامه‌ای به ابوالحسن نجفی می‌نویسد «به دنیای ذهنی خودم پناه برده‌ام» و از احساسی حرف می‌زند که از کودکی با او بوده است و این اواخر در وجودش به شدّت قوّت گرفته است. می‌گوید «از همان اوایل بچگی گاهی حس می‌کردم مثل این که روی زمین نیستم، یعنی به فاصلهٔ چند سانتی‌متر از خاک قدم برمی‌دارم...» و تعریف می‌کند که یک روز آفتابی که با خانواده رفته است باغ و دسته جمعی نشسته‌اند روی ایوانی که جوی آبی از کنارش می‌گذرد، ناگهان احساس می‌کند که سرش داغ شده و خودش را می‌بیند که سبک شده و از روی قالی بلند می‌شود و به هوا می‌رود. «همه چیز وضوح خودش را از دست داد و مه عجیب و غریبی سراسر باغ و گُلها و ایوان را گرفت و همه چیز حاشیه‌دار شد و من احساس کردم که وجودم از خودم مثل این که جدا شد و دیگر در دنیای پدر و مادرم و بچه‌ها و باغ نیستم، مثل این که به جای دیگری رفته‌ام... بعداً به من گفتند که تکانم داده بودند و من فوراً خوب شدم.» اما او هرگز خوب نشد. این واقعه هر چند سالی یک بار تکرار می‌شد و تا بزرگسالی و تا زمانی که این نامه را می‌نوشت و تا سالها بعد ادامه پیدا کرد. به قول خودش، احساس «بیگانگی» به «همه چیز» و تنهایی: «تنهای تنهایم. دیگر همه‌شان را شناخته‌ام... ولشان کن!» عین همین واقعه را در «ملکوت» از زبان «م.‌ ل.» روایت کرده است: «دوازده سال داشتم و با خانواده‌ام به باغ رفته بودیم. آن روز که در ایوان باغ نشستیم و من با گلهای سرخ باغچهٔ جلو ایوان بازی می‌کردم. جوی آب از کنار باغچه می‌گذشت و پونه‌های خودرو عطر خود را با نسیم تا دوردست می‌فرستادند، بچه‌ها پشت سرم به جست و خیز و بازی مشغول بودند و من باز هم از آنها کناره گرفته بودم. چیزی بود که مثل همیشه مرا بسوی انزوا و تنهایی می‌کشاند. ناگهان مادرم از قفا صدایم زد و در همین وقت بود که غنچه‌ای در انگشتانم له شد. دستم از تیغ خار آتش گرفت و من فریاد زدم می‌سوزد.... همه چیز زرد شد و پرده‌ای نگاهم را کدر کرد و مثل اینکه کمی از زمین بلند شدم. سرم گیج رفت و گرمای کشنده‌ای در سراسر بدنم لول خورد...» دکتر حاتم «ملکوت» هم که به دوست و دشمن و آشنا و بیگانه آمپول مرگ تزریق می‌کند، سرش پیر است و تنش جوان و میان مرگ و زندگی در نوسان است. می‌گوید «یک گوشهٔ بدنم مرا به زندگی می‌خواند و گوشهٔ دیگری به مرگ...» و می‌گوید «درد من این است. نمی‌دانم آسمان را قبول کنم یا زمین را... هر کدام برایم جاذبهٔ بخصوصی دارند...» احساس «انزوا» و «تنهایی» دوران کودکی به اندیشهٔ «مرگ» و «نیستی» در جوانی مُنجر شد. از همان سالهای آخر دبیرستان فکر خودکُشی در میان دوستان و همشاگردی‌ها قوّت گرفته بود. یک جور بازی و مسابقهٔ خودکُشی پیش آمده بود. منوچهر فاتحی یکی از دوستانی بود که چند بار تهدید به خودکُشی کرد، اما خودش را نکُشت. تا لب‌لب مُردن رفت، اما زنده و صحیح و سالم برگشت. یکی از همشاگردی‌ها همهٔ تقصیرها را به گردن معلّمی می‌اندازد که از رشت آمده بود و «اگزیستانسیالیست» بود و طرفداران فراوانی پیدا کرده بود. به این دار و دستهٔ ناامیدی که مُدام دم از خودکُشی می‌زدند «اگزی» می‌گفتند.» فهرست کتاب چشمهایش زمین هوا بزرگ علوی: ورق پاره ها و داستان های دیگر بهرام صادقی: قنقنه ها و داستان های دیگر یادداشت