هانا آرنت

8,500 تومان

کتاب حاضر آخرین مصاحبه و چند گفت‌وگوست که توسط روزنامه نگاران با هانا آرنت انجام شده است. یکی از گفت و گوها را گونتر گاوس روزنامه‌نگار شناخته شده آلمانی با آرنت کرده که بعدها در دولت ویلی برانت-صدراعظم سابق آلمان-به مقامات عالی رسید و در سال ١٩٦٤ از تلویزیون آلمان غربی پخش شد. این مصاحبه جایزه آدولف گریمه را کسب کرد. هانا آرنت اندیشمند آلمانی است که اظهارات جالبی در این گفت و گوها بیان کرده است. همچنین مصاحبه این نظریه پرداز سیاسی درباره «آدولف آیشمن» از سران حزب نازی که بعدها توسط کوماندوهای اسرائیلی ربوده و برای محاکمه به اورشلیم آورده شد جالب و خواندنی است.

«آرنت» در این مصاحبه اعتراض خود را نسبت به اینکه به حلقه فیلسوفان متعلق ندارد بیان می‌کند. او می‌گوید: «حرفه من، اگر کسی اساساً بتواند از آن سخن بگوید در حوزه نظریه سیاسی است. ولی من نه حس می‌کنم که فیلسوفم و نه فکر می‌کنم در حلقه فیلسوفان پذیرفته شده‌ام… من از دیدگاه خودم فیلسوف نیستم. از نظر خودم یک بار برای همیشه با فلسفه خداحافظی کرده‌ام. همان طور که می‌دانید، من فلسفه خوانده‌ام ولی این بدان معنی نیست که در همان حوزه باقی مانده‌ام. عبارت «فلسفه سیاسی» که من از به کار بردن آن اجتناب می‌کنم، شدیداً در قید و بند سنت است… تنشی جدی همواره بین فلسفه و سیاست وجود دارد.»

در انبار موجود نمی باشد

شناسه محصول: 9786002781765 دسته: , برچسب: , ,
توضیحات
هانا آرنت
نویسنده
هانا آرنت
مترجم
هوشنگ جیرانی
نوبت چاپ ١
تعداد صفحات ١٣٦
نوع جلد شومیز
قطع رقعی
سال نشر ١٣٩٤
سال چاپ اول  —————
موضوع
 —————
نوع کاغذ  —————
وزن  —————
شابک
9786002781765
حمل و نقل
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “هانا آرنت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: Samaneh Fathi
  • نشانی:
  • هیچ ارزیابی یافت نشد!
محصولات بیشتر

برای فرداها متشکرم

45,000 تومان
پنج سال پس از انتشار کتاب جنجالی برای این لحظه متشکرم، والری تریروِیلُر این بار با برای فرداها متشکرم از روزهای روزنامه‌نگاری‌اش می‌نویسد، تجربه‌ای که حتی با وجود حضور در کاخ الیزه نیز آن را کنار نگذاشت، اگرچه مجبور شدبه ‌دلیل مصلحت‌اندیشی‌های فرانسوا اولاند، رئیس‌جمهور وقت فرانسه و معشوق سابقش، سرویس سیاسی را ترک کند و در بخش ادبی مشغول شود و به ‌قول خودش با کتاب‌ها سر و کله بزند. تریرویلر، که سی سال است در هفته‌نامه مشهور و قدیمی پاری‌مچ قلم می‌زند، در برای فرداها متشکرم از همنشینی‌اش با مشهورترین چهره‌های سیاسی و فرهنگی نوشته. او در این کتاب از عشق پرشور فرانسوا میتران به آن پنژو می‌نویسد، داستان مصاحبه‌اش با آلن دلون و حاشیه‌های آن را روایت می‌کند، از کتاب خاطرات میشل اوباما و دیدارش با بانوی اول آمریکا می‌گوید، از زندگی پر رمز و راز ژاک شیراک پرده برمی‌دارد و از سفرش به نپال پس از زلزله هولناک این کشور و ماجرای کناره‌گیری فرانسوا اولاند از نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر فرانسه می‌نویسد و برای اولین بار از سختی‌های انتشار برای این لحظه متشکرم و تدابیرش برای فرار از دست نیروهای امنیتی فرانسه پیش از انتشار کتاب حرف می‌زند. اگر برای این لحظه متشکرم روایت روزهای طوفانی زندگی والری تریرویلر بود، برای فرداها متشکرم داستان خواندنی روزنامه‌نگاری است که در طول عمر حرفه‌ای‌اش تجربه‌های بی‌نظیری را از سر گذرانده است.

خیال بازی

1,800 تومان
کتاب خیال بازی از دو داستان بلند به نام‌های «آرمیتا» و «این‌که همیشه می‌خواستم...» تشکیل شده است. «آرمیتا» داستان دختر ساده‌ای است که برای کارگشایی در امور زندگی‌ روزمره‌اش، سر و کارش به رمال حقه‌بازی می‌افتد . اما برخلاف آنچه انتظار دارد گره از مشکلاتش باز نمی‌شود و برعکس، مسائل جدیدی برایش رخ می‌دهد. او درصدد است که از این رمال حقه‌باز انتقام بگیرد، پس به فکر چاره می‌افتد تا این‌که.... در داستان دوم، دختری به نام ماندانا که برای حفظ آرامش خود به شدت تحت تأثیر کتاب‌های مثبت‌اندیشی و تأثیر نفوذ کلام است، به علت خواندن بیش از حد این کتاب‌ها جهت فکری‌اش تغییر می‌کند و هر آنچه می‌اندیشد، عینیت پیدا می‌کند. در هر دو این داستان‌ها با دختران ظریف و ساده‌اندیشی روبرو هستیم که ناخودآگاه، خیالشان مسیر زندگی آن‌ها را تغییر می‌دهد. آن‌ها در فکر و ذهن خود در پی قدرت‌های برتری هستند که به آن‌ها نیرو ببخشد و آن‌ها را از شر مشکلات زندگی خلاص کند و به خواسته‌ها و آرزوهایشان برساند.

ماجرا از این قرار بود که . . .

2,700 تومان
همه آدم‌ها ، تقریباً همه آدم‌ها ، وقتی زیادی ناراحت می‌شوند از چشمشان اشک می‌آید ، موقع خنده صدایی شبیه هق‌هقی سرخوشانه از گلو بیرون می‌دهند و وقتی هم به سفر می‌روند سعی می‌کنند سر خودشان را با دیدنی‌های شهر تازه گرم کنند . همه شهرها هم ، تقریباً همه شهرها ، برای خودشان دیدنی‌هایی دارند و شنیدنی‌هایی . . . و البته بوئیدنی‌هایی و . . . صد البته خوردنی‌هایی . گفتن ندارد که بعضی شهرها و بعضی آدم‌ها هم اینطور نیستند . بعضی شهرها را جان به جانشان کنی نمی‌توانند به معنای سرگرم‌کننده قضیه ، سرگرم‌کننده به حساب بیایند . یک نفر هم هست که جان به جانش کنی نمی‌تواند مثل همه آدم‌ها ، تقریباً همه آدم‌ها ، خوشحال یا ناراحت بشود . یعنی نمی‌تواند مثل همه آدم‌ها ، تقریباً همه آدم‌ها گریه کند یا بخندد . این آدم برای سرگرمی هم روش‌های خاص خودش را دارد ، اینطور که واقعاً نمی‌تواند مثل همه آدم‌ها ، تقریباً همه آدم‌ها ، مثل آدم سر خودش را گرم کند . . . . گندش را بالا می‌آورد ، کوچکترین اتفاقی می‌تواند باعث شود شاخ دربیاورد و پاش بیفتد واقعاً شاخ هم درمی‌آورد ، واقعاً یک شاخ واقعی ، جداً یک شاخ جدی . حالا تصور کنید این یک نفر تصمیم بگیرد برود به یکی از آن بعضی شهرها . . . . خب ، این ماجرای همان یک نفر است در یکی از آن بعضی شهرها .

مردی که هیچ بود

6,000 تومان
در قسمتی از این کتاب می خوانیم: یاشا کمی چاق و تپل و سرخ و سفید بود، لب پرخنده ای ام داش. همه جام جاش بود، با اون لهجه شیرین نیمه آذریش توجه اطرافیانشو به خودش جلب می کرد، قاپشونو می دزدید و یار غارشون می شد. اون مرد بی شیله پیله و کم سوادی بود، اما خیلی سرش می شد. اهل سیر و سفر نبود، چون وضع مالی میزونی نداش. دور هیچ فرقه ای ام تاب نمی خورد، سرش به کار خودش و زن و بچه ش بود، نماز و روزه ش ترک نمی شد و راه مسجدم گم نمی کرد. اگه کسی تو محل جشنی، عروسی ای چیزی داش، یه راس می اومد سراغش و آشپزیشو به اون می داد، دستمزدی ام بهش می دادن که کمک خرجیش می شد. یاشا پولاشو صنار سه شی روی هم می ذاشت و جم می کرد تا تونس یه تیکه زیمین آخرای سبزیکاری امین الملک، چسبیده به باغ ملا، نزدیکای حندق دس و پا کنه و یه اتاق خشت و گلی کنج اون جا علم کنه و زن و بچه شو از آوارگی و خونه به دوشی و اجاره نشینی نجات بده. چن سال بعد با تقلای زیاد و از خرجی خونه زدن و نخوری و ته خونه رو فروختن و قرون قرون رو هم گذاشتن و قرض و قوله تونس چار تا اتاق دیگه و دو تا زیرزیمین به اون اتاق اضافه کنه و به آدمای مختلف اجاره بده...

رسوا خانه

7,500 تومان
رسواخانه قصه رازهایی است که فاش شدن آنها می‌تواند اثری دو سویه از خود به جا بگذارد. واکاوی اسراری که سال‌ها بدون آگاهی از آنها، در یک بی‌خبری سبکبارانه سپری شده است. به همین خاطر حالا شده شخم زدن گذشته‌ای که سال‌های سال دست نخورده باقی مانده و خاک بر خاک آن انباشته شده، عاقبت یک جا به اعجاب، به خشم، به تردید، به غم و یا به انکار می‌رسد. اما این کنکاش، این جستجو برای رمزگشایی نادیده‌های سؤال برانگیز می‌تواند آدمی را به جایی برساند که با تمام گذشته خود متفاوت می‌شود. شاید شباهت‌هایی در گذشته نامانوس و این حال ناپایدار است که خیال می‌کنیم این تقدیر است که دارد رقم می‌‌خورد و بار دیگر در مسیر همان فرجام گذشتگان او را پرتاب می‌کند. برای همین است که از خود فریبی و دیگر فریبی دست برمی‌دارد. حالا دیگر همه چیز برایش رنگ و بوی دیگری پیدا می‌کند. گوشه‌ای می‌نشیند و همه چیز را به کوره واقعیت می‌اندازد و مجبور می‌شود زندگی‌اش را منصفانه مرور کند و همان روز است که می‌فهمد کجای روزگار ایستاده، هر چند دیر، ولی می‌فهمد. رسواخانه کاویدن گذشته‌های نامکشوف است. «محمد علی مهمان نوازان» متولد ١٣٥٧ تهران است و آثار متعددی در حوزه ادبیات داستانی دارد

مغز حرام

7,500 تومان
داستان از شبی شکل می‌گیرد که امیر میهمان خانه شرمین است. تا خرخره خورده بودند و چند نخی هم گل زده بودند. تلوتلو می‌خوردند و می‌خندیدند. شرمین گفت: «وقت دوئل است.» شرمین امیر را به مبارزه می‌طلبد. کمی بعد چشم در چشم با فاصله کم و دو اسلحه پُر روبه‌روی هم ایستاده بودند. آماده؟ سه... دو... یک... آتش! حالا امیر که آرزوی نویسندگی در سرش بود و با همین آرزو از مشهد راهی تهران شده بود باید فرار می‌کرد. ٤٨ ساعت آواره تهران شد. توهم یکی از عارضه‌های مواد مخدر است و مغز حرام به بررسی فاجعه توهم می‌پردازد. طنز نهفته در کتاب و موضوع روز بودن، کتاب را خواندنی کرده است. صالحه مرتضی‌نیا روانشناس است، به همین دلیل شخصیت‌های داستان بسیار باورپذیرند. قسمتی از کتاب: برای هزارمین بار توی خیالاتم تا دم مرگ رفته بودم و سرشکسته برگشته بودم. احساس حقارت که بالا بزند فقط می‌توانی پشت کنی به دره و راه بیفتی سمت دامنه کوه. فیلَم یاد هندوستان کرده بود. حیف امیر، حیف. با این ایده‌ها چه کارها که نمی‌توانستی بکنی. خوب نیست آدم بنشیند برای خودش دل بسوزاند اما حالا که کار از کار گذشته بد نیست کمی به حال خودت افسوس بخوری. استعدادهایت کشف که نشد هیچ، تکفیر هم شد. بعدش هم که این افتضاح... کدام استعداد؟ خودشیفتگی که شاخ و دم ندارد. دارد. تخیل من آبستن شاهکار است. فعلاً که توهمت... خفه لعنتی. این حق من نبود... نقدی بر این کتاب