هويت ايران (كاوش در نمودارهاي ناسيوناليسم: ديدگاهي مدني)
235,000 تومان
کتاب هويت ايران (كاوش در نمودارهاي ناسيوناليسم: ديدگاهي مدني) ایرانیان دلآگاهی که با تاریخ و فرهنگ سرزمین خود آشنا بودند، همه خواهان سربلندی و بهروزی وطن خود و اندیشناک آیندۀ آن بودهاند بیآنکه بدخواه دیگران باشند. همه در پی آن بودهاند که بتوانند سرفرازانه از زادبوم خود یاد کنند؛ همه از رخدادهای ناخوشایند آن رنجور یا شرمگین شدهاند. بررسی و مکاشفۀ چندین ساله دربارۀ سرشت وطندوستی، مایههای خردمندانه و عاطفی آن و رازها و افسون آن، تأمل و تحلیلی را دامن زده است که بخشی از آن در این نوشتار بازتاب یافته است.
در این نوشته سخن از «هویت ایران» در میان است نه «هویت ایرانیان». الهامبخش نویسنده در اندیشیدن به هویت ایران کتاب «هویت فرانسه» اثر فرنان برودل مورخ برجستۀ فرانسوی و از ناموران مکتب آنال است. برودل نیز مانند هر نویسندۀ دیگری که دربارۀ وطن خود مینویسد، میدانست که باید بر حسرتها و شورمندیهای خود لگام زد؛ ولی کامیابی در این کار و گریز از افسانه و افسون وطن آسان نیست. او به اهمیت وجوه گوناگون سرزمین خود از طبیعت و جنگل و رودخانه و کشتزار و کارخانه و شهر و روستا تا چندوچون جغرافیای تاریخی، فرهنگی و انسانی آن توجهی خاص داشت و در پی بازیابی ویژگیهای ژرفی از فرهنگ و خصال فرانسوی بود که به گمان او با وجود حوادث روزگار و شبیخون صنعت، در رفتار و منش مردم روستایی دوام آورده بود. اما این کتاب به پیروی از برودل و سبک و روش و نگاه او به تاریخ نیست، بلکه به ابعاد تاریخی و سیاسی ـ فرهنگی توجه شده و جغرافیا، اقتصاد، قومنگاری و بسیاری موضوعهای دیگر را فراسوی هدف خود دانسته است.
فقط 1 عدد در انبار موجود است
هويت ايران (كاوش در نمودارهاي ناسيوناليسم: ديدگاهي مدني)
نویسنده |
|
|
مترجم | —— | |
نوبت چاپ | —— | |
تعداد صفحات | 414 | |
نوع جلد | شوميز | |
قطع | رقعی | |
سال نشر | —– | |
سال چاپ اول | 1403 | |
موضوع |
جامعه شناسی
|
|
نوع کاغذ | —— | |
وزن | 370گرم | |
شابک |
9789644160523
|
وزن | 0.370 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Atta.Afroozeh
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
قصه های شیرین بچه ها (جلد 1) – جوجه زرد حسنی کجائی
قصه های تصویری از کلیله و دمنه جلد 4، موشی که دختر شد
داستانهای قدیمی از کاستیا لا بیهخا
روزي که روستا را ترک گفتم، دوقلوها کنار هم روي تختخواب آهني خوابيده بودند. وقتِ بوسه بر پيشاني آنها، نگاه کلارا را ديدم که بر من خيره بود، با يک چشم بسته و خواب و يک چشم کبود و مات. فنرهاي تخت، با نواي جيرجير ناشي از اندک خزيدن کلارا، انگار که واژهي خداحافظ را در ذهن من تکرار ميکردند. با پدر حرفي از رفتن نگفتم… نه خدانگهداري… نه نگاهي دستکم… فراموشام نميشد که گفته بود: «روزي که تصميم به رفتن گرفتي، فراموش کن پدري داري»، و من همين کار را کردم
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.