کتاب کات منطقه ممنوعه

25,000 تومان

معرفی کتاب کات منطقه ممنوعه
«کات! منطقه ممنوعه» کتابی نوشته امیرحسن چهلتن است. این اثر در دسته کتاب‌هایی با عنوان فیلم-داستان تقسیم‌بندی می‌شود و بن‌مایه‌ای سیاسی دارد.

«کات! منطقه ممنوعه» روایتی تصویری است و به دلیل ساختاری که نویسنده برای آن برگزیده است بیشتر در قالب آثار فیلمنامه‌ای قرار می‌گیرد. داستان «کات! منطقه ممنوعه» درباره زنی است که سال‌هاست در جست‌وجوی پسر گمشده‌اش هر نشانی را دنبال می‌کند.

پسر هنگام جنگ ایران و عراق ناپدید شده و هر کس خبری از او به زن می‌دهد اما همه اطلاعات بی‌نتیجه است و زن نمی‌تواند پسر گمشده خود را پیدا کند. در این میان گروهی مستندساز به ماجرای گمشدن پسر جوان علاقمند می‌شوند و تصمیم می‌گیرند فیلمی مستند از جست‌وجوی زن برای یافتن پسرش بسازند.

در جریان تولید مستند به شایعات پیرامون گمشدن پسر پرداخته می‌شود و هر کس از زاویه دید خود به این موضوع می‌پردازد. عده‌ای عقیده‌ دارند در دهه هفتاد که بسیاری از ایرانی‌ها برای کار به کشور ژاپن می‌‍رفتند پسر هم برای کار کردن به ژاپن رفته و دیگر برنگشته است.

برخی اما معتقدند ماجرای گم شدن پسر مساله‌ای عاشقانه است و او به دلیل مخالفت‌های خانواده برای ازدواج با دختر موردعلاقه‌اش مجبور به فرار با دختر شده است. در این میان بعضی از اطرافیان زن می‌گویند پسر به جنگ رفته و مفقود الاثر شده است و دیگر هرگز بازنگشته و احتمالا به شهادت رسیده است.

عده‌ای هم بر این باور هستند که او عضو گروه‌های ضد انقلاب بوده و مجبور به فرار از کشور شده است. اما هیچ کدام از تحلیل‌ها پیرامون مکان احتمالی پسر گمشده قطعی نیست و برای زن نتیجه‌ای به همراه ندارد.

با حضور گروه فیلمبرداری در خانه زن میانسال زندگی او وارد مرحله تازه‌ای می‌شود.

فقط 1 عدد در انبار موجود است

توضیحات

کتاب کات منطقه ممنوعه

نویسنده
امیرحسن چهل تن
مترجم
———
نوبت چاپ 7
تعداد صفحات 86
نوع جلد شومیز
قطع رقعی
سال انتشار 1402
سال چاپ اول ——
موضوع
سینما و تئاتر
نوع کاغذ ———
وزن 110 گرم
شابک
9789643511852

 

حمل و نقل
توضیحات تکمیلی
وزن 0.11 کیلوگرم
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب کات منطقه ممنوعه”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خلاصه کتاب PDF

خلاصه کتاب

 

اطلاعات فروشنده

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: Ali
  • نشانی:
  • هیچ ارزیابی یافت نشد!
محصولات بیشتر

کتاب حافظ به گفته حافظ- یک شناخت منطقی استعلامی

180,000 تومان
معرفی کتاب حافظ به گفته حافظ- یک شناخت منطقی استعلامی خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ – ۷۶۹ هجری شمسی)، معروف به لسان الغیب و ترجمان الاسرار، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش تر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است. او از مهم ترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان های اروپایی ترجمه شد و نام او به گونه ای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. کتاب حافظ به گفته حافظ، یک شناخت منطقی بخشی از یادداشت نویسنده است که می تواندفهم ابیات حافظ را برای علاقه مندان زیبا تر کند. نویسنده خود درباره تالیف این اثر می گوید:« یک سال پیش، به پیشنهاد تنی چند از دوستان صاحبدل و صاحب نظر، به عهده گرفتم که کتابی فشرده و قابل استفاده برای همه و همراه با واقع نگری درباره حافظ بنویسیم. پیش از آن در (درس حافظ) تمام غزل های حفظ را به زبانی ساده درس داده، و با چهار مقدمه کلیدی یک زیر ساخت ذهنی برای فهم کلام حافظ فراهم کرده بودم. اما درس حافظ با حجمی بیش از هزارو سیصد صفحه، بیشتر به صورت یک مرجع، می توانست در کنار دست دانشجویان و مدرسان دیوان حافظ قرار گیرد و همه دوستداران حافظ فرصت خواندن تمام آن را نداشتند. . . .

راهنمای زبانهای باستانی ایران(جلد اول)

132,000 تومان
راهنمای زبانهای باستانی ایران(جلد اول) نویسنده دکتر محسن ابوالقاسمی مترجم —————– نوبت چاپ 14 تعداد صفحات 264 نوع جلد شومیز

کتاب ای سرزمین من (گلسرخی)

60,000 تومان
معرفی کتاب ای سرزمین من (گلسرخی) رهروان خسته را احساس خواهم داد / ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت / نور های تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت / لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد / سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد / چشم ها را باز خواهم کرد / خوابها را در حقیقت روح خواهم داد / دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم راند / نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت / گوشها را باز خواهم کرد…/ آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت / لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد / سوی خورشید دگر پرواز خواهم کرد…. .

سرگذشت آخرین تزار روسیه

345,000 تومان
سرنوشت نیکلای دوم و الکساندرا، آخرین تزار روسیه که برای صد و سی میلیون نفر از مردم روسیه در دوران حکومتشان سلطنت می‌کردند، از جمله‌ی حیرت‌انگیزترین و عبرت‌آورترین سرنوشت‌های تاریخ بشر است. نویسندهٔ آمریکایی رابرت ماسی در این کتاب، با بررسی دقیق و جامع و تحقیق کامل، زندگی نیکلای دوم و الکساندرا را توصیف کرده است، با استناد به خاطرات و یادداشت‌های افرادی که مستقیما با امپراتور و همسرش در تماس بودند. در این کتاب قدرتمند، نویسنده پرفروش نیویورک تایمز، رابرت کی ماسی، خوانندگان را به دنیای خارق‌العاده امپراتوری روسیه بازمی‌گرداند تا داستان زندگی رومانوف‌ها را روایت کند: ساده لوحی سیاسی نیکلاس، وسواس الکساندرا به عارف فاسد راسپوتین، و زندگی الکسیس کوچک. مبارزه شجاعانه با هموفیلی در مقابل پس‌زمینه‌ای مجلل از تجمل و دسیسه، ماسی درام قدرتمندی از شور و شوق و تاریخ را به نمایش می‌گذارد – داستان یک امپراتوری محکوم به فنا و خانواده‌های سلطنتی مرگ‌بار که شاهد فروپاشی آن بودند.

چشمهایش و ملکوت

110,000 تومان
کتاب چشمهایش و ملکوت نوشته جعفر مدرس صادقی توسط انتشارات مرکز با موضوع ادبیات، ادبیات داستانی، رمان، داستان های فارسی به چاپ رسیده است. بخشی از متن کتاب «بهرام صادقی نه اهل سیاست بود و نه هیچ سر و کاری با هیچ محفل و دار و دسته‌ای داشت. حتا کافه هم نمی‌رفت. قهوه‌خانه می‌رفت و به جاهای پرت و پلا. اما دوستان دلسوز و روشنفکری که در کمین او بودند او را پیدا کردند و به کافه‌ها بردند و به جلسه‌های ادبی و شعرخوانی و داستان‌خوانی کشاندند. هرچند این تلاش‌ها به جایی نرسید و اگر هم به جایی رسید، دوام چندانی پیدا نکرد. حتا وقتی که دوستان تصمیم گرفتند داستان‌های پراکنده‌ای را که در مجلّه‌های سخن و فردوسی و صدف و کتاب هفته چاپ کرده بود جمع و جور کنند و یک مجموعهٔ آبرومندی برای او ترتیب بدهند، خودِ او در دسترس نبود و در گرداوری و ویرایش متن داستان‌هایی که داشت چاپ می‌شد هیچ نظارت و مُراقبتی نکرد و هیچ نقشی نداشت. سالها پیش از انتشار این مجموعهٔ آبرومند و یکی دو ماه پیش از آن که دستنوشتهٔ «ملکوت» را به دست چاپ بدهد، در نامه‌ای به ابوالحسن نجفی می‌نویسد «به دنیای ذهنی خودم پناه برده‌ام» و از احساسی حرف می‌زند که از کودکی با او بوده است و این اواخر در وجودش به شدّت قوّت گرفته است. می‌گوید «از همان اوایل بچگی گاهی حس می‌کردم مثل این که روی زمین نیستم، یعنی به فاصلهٔ چند سانتی‌متر از خاک قدم برمی‌دارم...» و تعریف می‌کند که یک روز آفتابی که با خانواده رفته است باغ و دسته جمعی نشسته‌اند روی ایوانی که جوی آبی از کنارش می‌گذرد، ناگهان احساس می‌کند که سرش داغ شده و خودش را می‌بیند که سبک شده و از روی قالی بلند می‌شود و به هوا می‌رود. «همه چیز وضوح خودش را از دست داد و مه عجیب و غریبی سراسر باغ و گُلها و ایوان را گرفت و همه چیز حاشیه‌دار شد و من احساس کردم که وجودم از خودم مثل این که جدا شد و دیگر در دنیای پدر و مادرم و بچه‌ها و باغ نیستم، مثل این که به جای دیگری رفته‌ام... بعداً به من گفتند که تکانم داده بودند و من فوراً خوب شدم.» اما او هرگز خوب نشد. این واقعه هر چند سالی یک بار تکرار می‌شد و تا بزرگسالی و تا زمانی که این نامه را می‌نوشت و تا سالها بعد ادامه پیدا کرد. به قول خودش، احساس «بیگانگی» به «همه چیز» و تنهایی: «تنهای تنهایم. دیگر همه‌شان را شناخته‌ام... ولشان کن!» عین همین واقعه را در «ملکوت» از زبان «م.‌ ل.» روایت کرده است: «دوازده سال داشتم و با خانواده‌ام به باغ رفته بودیم. آن روز که در ایوان باغ نشستیم و من با گلهای سرخ باغچهٔ جلو ایوان بازی می‌کردم. جوی آب از کنار باغچه می‌گذشت و پونه‌های خودرو عطر خود را با نسیم تا دوردست می‌فرستادند، بچه‌ها پشت سرم به جست و خیز و بازی مشغول بودند و من باز هم از آنها کناره گرفته بودم. چیزی بود که مثل همیشه مرا بسوی انزوا و تنهایی می‌کشاند. ناگهان مادرم از قفا صدایم زد و در همین وقت بود که غنچه‌ای در انگشتانم له شد. دستم از تیغ خار آتش گرفت و من فریاد زدم می‌سوزد.... همه چیز زرد شد و پرده‌ای نگاهم را کدر کرد و مثل اینکه کمی از زمین بلند شدم. سرم گیج رفت و گرمای کشنده‌ای در سراسر بدنم لول خورد...» دکتر حاتم «ملکوت» هم که به دوست و دشمن و آشنا و بیگانه آمپول مرگ تزریق می‌کند، سرش پیر است و تنش جوان و میان مرگ و زندگی در نوسان است. می‌گوید «یک گوشهٔ بدنم مرا به زندگی می‌خواند و گوشهٔ دیگری به مرگ...» و می‌گوید «درد من این است. نمی‌دانم آسمان را قبول کنم یا زمین را... هر کدام برایم جاذبهٔ بخصوصی دارند...» احساس «انزوا» و «تنهایی» دوران کودکی به اندیشهٔ «مرگ» و «نیستی» در جوانی مُنجر شد. از همان سالهای آخر دبیرستان فکر خودکُشی در میان دوستان و همشاگردی‌ها قوّت گرفته بود. یک جور بازی و مسابقهٔ خودکُشی پیش آمده بود. منوچهر فاتحی یکی از دوستانی بود که چند بار تهدید به خودکُشی کرد، اما خودش را نکُشت. تا لب‌لب مُردن رفت، اما زنده و صحیح و سالم برگشت. یکی از همشاگردی‌ها همهٔ تقصیرها را به گردن معلّمی می‌اندازد که از رشت آمده بود و «اگزیستانسیالیست» بود و طرفداران فراوانی پیدا کرده بود. به این دار و دستهٔ ناامیدی که مُدام دم از خودکُشی می‌زدند «اگزی» می‌گفتند.» فهرست کتاب چشمهایش زمین هوا بزرگ علوی: ورق پاره ها و داستان های دیگر بهرام صادقی: قنقنه ها و داستان های دیگر یادداشت