کشتن کتابفروش
84,500 تومان
«کشتن کتابفروش» یکی از مهم ترین رمان های سعد محمدرحیم است که درمدت یک سال نه تنها ۱۰ بار تجدید چاپ شد، بلکه چندین ترجمه از این اثر در کشورهای مختلفی منتشر شد. همچنین این رمان که سال ۲۰۱۶ نوشته شده است، به فهرست نهایی جایزه ی بوکر عربی راه یافت. در این رمان ما با روزنامه نگاری مواجه هستیم که در داستانی پرکشش و با گره افکنی و گره گشایی های پی درپی پرده از رازهای زندگی مقتول و دوره ای از تاریخ عراق برمی دارد.
روزنامه نگاری به نام ماجد بغدادی با تماسی از سوی مردی ناشناس و ظاهرا با نفوذ و ثروتمند، مأمور می شود تا با پیش پرداختی کلان، گزارشی دقیق درباره ی قتل کتابفروشی هفتاد ساله تهیه کند. او به سرعت راهی شهر بعقوبه می شود و با آشنایان و نزدیکان مقتول آشنائی برقرار و اطلاعاتی جمع آوری می کند. دفتر یادداشت های روزانه مقتول و نامه هایی که میان او و زنی فرانسوی به نام ژانت رد و بدل شده پرده از رازهای شخصیت مبهم و زندگی سیاسی و هنری و فکری مقتول برمی دارند. اما همچنان گره های بسیاری در این ماجرا وجود دارند….
فقط 1 عدد در انبار موجود است
کشتن کتابفروش
نویسنده | سعد محمد رحیم |
مترجم | خلیل شهبازی |
نوبت چاپ | 3 |
تعداد صفحات | 196 |
نوع جلد | شوميز |
قطع | رقعی |
سال نشر | —– |
سال چاپ اول | 1400 |
موضوع | ادبیات داستانی |
نوع کاغذ | —— |
وزن | 500 گرم |
شابک |
9786226977463
|
وزن | 0.5 کیلوگرم |
---|
اطلاعات فروشنده
- فروشنده: Ali
- نشانی:
- هیچ ارزیابی یافت نشد!
طرحواره درمانی برای استرس شغلی
حقوق محیط زیست در ایران
جغرافیای کاربردی و آمایش سرزمین
اصول شکسته نویسی
ما اينجا داريم مي ميريم
جملاتی از کتاب ما اینجا داریم میمیریم
خوشبختیها را گم کردهایم، همهشان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همهچیز گم میشود توی های و هوی شهر.
طلاپری میداند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال میبینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره میایستند و هیچوقت پریهای جنگل را صدا نمیزنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستارههایشان میگردند.
مادرش همیشه میگفت هیچ کار خدا بیحکمت نیست. بعد هم غشغش میخندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمیفهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم میآید.
آدمیزادها هیچوقت صدایی را که نمیبینند، نمیشنوند. حتی گاهی خوشبختیهای کوچکشان را هم نمیبینند.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.