یوزپلنگانی که با من دویده‌اند (مجموعه داستان)

95,000 تومان

کتاب حاضر، مشتمل بر 10 داستان کوتاه با نام‌هاي سپرده به زمين؛ استخري پر از کابوس؛ روز اسبريزي؛ تاريکي در پوتين؛ شب سهراب‌کشان؛ چشم‌هاي دکمه‌اي من؛ مرا بفرستيد به تونل؛ خاطرات پاره پارة ديروز؛ سه شنبة خيس و گياهي در قرنطينه است. نگارنده در هر يک از اين داستان‌ها بخش‌ها و برش‌هايي از زندگي انسان‌هايي معمولي با نام‌هايي مشابه و در رده‌هاي سني مختلف را بيان کرده و گوشه‌هايي از دغدغه‌ها و غم‌هاي مردم جامعه را شرح داده است. داستان «سپرده به سرزمين» ماجراي پيرزن و پيرمرد تنهايي است که سال‌ها پيش از هياهوي مردم روستا متوجّه پيشامدي شده و در همراهي با آن‌ها با جسد کودکي مواجه مي‌شوند که کنار رودخانه و زير پل پيدا شده است. هيچ کس قادر به شناسايي کودک نيست و کسي علّت غرق شدن او را نمي‌داند. پيرزن و پيرمرد از داشتن بچّه محروم بوده‌اند، پيکر کودک را با خود برده و دفن مي‌کنند و پس از آن براي او همچون فرزند خود عزاداري مي‌کنند.

فقط 1 عدد در انبار موجود است

شناسه محصول: 9789643050108 دسته: , , برچسب: ,
توضیحات

یوزپلنگانی که با من دویده‌اند (مجموعه داستان)

نویسنده بیژن نجدی
مترجم
نوبت چاپ 43
تعداد صفحات 88
قطع و نوع جلد رقعی شومیز
سال انتشار 1400
شابک 9789643050108
حمل و نقل
توضیحات تکمیلی
وزن 0.105 کیلوگرم
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “یوزپلنگانی که با من دویده‌اند (مجموعه داستان)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اطلاعات فروشنده

اطلاعات فروشنده

  • فروشنده: Ali
  • نشانی:
  • هیچ ارزیابی یافت نشد!
محصولات بیشتر

گفتمان و ترجمه

62,000 تومان
مبحث نسبتا جديد گفتمان زماني آغاز شد كه برخي از زبان‌شناسان به اين نتيجه رسيدند كه زبان را بايد در واحدهاي فراتر از جمله تحليل كرد. تحليل جمله، در نهايت، دستور زبان سنتي را مي‌سازد، حال آنكه تحليل گفتماني در واقع از دستور به بعد آغاز مي‌كند و زبان‌شناسي متن را تشكيل مي‌دهد. يكي از عرصه‌هاي جالب گفتمان محل تلاقي آن با دنياي ترجمه است كه امروزه با گرايشي گفتماني تحليل مي‌شود.

کتاب رئیس علی دلواری

130,000 تومان
رئیس علی دلواری برای مردم ایران مخصوصا اهالی جنوب، نامی است آشنا و توام با خاطره مبارزه علیه استعمار انگلیس. طی هشتاد و اندی سال که از مرگ او سپری شده، چندین مقاله، کتاب و یک سریال تلوزیونی درباره او نوشته یا ساخته شده است. بنابراین علی القاعده بایستی نقطه ابهامی در باب زندگی، مبارزه و مرگ زودرس و نابهنگامش، وجود نداشته باشد...

چشمهایش و ملکوت

110,000 تومان
کتاب چشمهایش و ملکوت نوشته جعفر مدرس صادقی توسط انتشارات مرکز با موضوع ادبیات، ادبیات داستانی، رمان، داستان های فارسی به چاپ رسیده است. بخشی از متن کتاب «بهرام صادقی نه اهل سیاست بود و نه هیچ سر و کاری با هیچ محفل و دار و دسته‌ای داشت. حتا کافه هم نمی‌رفت. قهوه‌خانه می‌رفت و به جاهای پرت و پلا. اما دوستان دلسوز و روشنفکری که در کمین او بودند او را پیدا کردند و به کافه‌ها بردند و به جلسه‌های ادبی و شعرخوانی و داستان‌خوانی کشاندند. هرچند این تلاش‌ها به جایی نرسید و اگر هم به جایی رسید، دوام چندانی پیدا نکرد. حتا وقتی که دوستان تصمیم گرفتند داستان‌های پراکنده‌ای را که در مجلّه‌های سخن و فردوسی و صدف و کتاب هفته چاپ کرده بود جمع و جور کنند و یک مجموعهٔ آبرومندی برای او ترتیب بدهند، خودِ او در دسترس نبود و در گرداوری و ویرایش متن داستان‌هایی که داشت چاپ می‌شد هیچ نظارت و مُراقبتی نکرد و هیچ نقشی نداشت. سالها پیش از انتشار این مجموعهٔ آبرومند و یکی دو ماه پیش از آن که دستنوشتهٔ «ملکوت» را به دست چاپ بدهد، در نامه‌ای به ابوالحسن نجفی می‌نویسد «به دنیای ذهنی خودم پناه برده‌ام» و از احساسی حرف می‌زند که از کودکی با او بوده است و این اواخر در وجودش به شدّت قوّت گرفته است. می‌گوید «از همان اوایل بچگی گاهی حس می‌کردم مثل این که روی زمین نیستم، یعنی به فاصلهٔ چند سانتی‌متر از خاک قدم برمی‌دارم...» و تعریف می‌کند که یک روز آفتابی که با خانواده رفته است باغ و دسته جمعی نشسته‌اند روی ایوانی که جوی آبی از کنارش می‌گذرد، ناگهان احساس می‌کند که سرش داغ شده و خودش را می‌بیند که سبک شده و از روی قالی بلند می‌شود و به هوا می‌رود. «همه چیز وضوح خودش را از دست داد و مه عجیب و غریبی سراسر باغ و گُلها و ایوان را گرفت و همه چیز حاشیه‌دار شد و من احساس کردم که وجودم از خودم مثل این که جدا شد و دیگر در دنیای پدر و مادرم و بچه‌ها و باغ نیستم، مثل این که به جای دیگری رفته‌ام... بعداً به من گفتند که تکانم داده بودند و من فوراً خوب شدم.» اما او هرگز خوب نشد. این واقعه هر چند سالی یک بار تکرار می‌شد و تا بزرگسالی و تا زمانی که این نامه را می‌نوشت و تا سالها بعد ادامه پیدا کرد. به قول خودش، احساس «بیگانگی» به «همه چیز» و تنهایی: «تنهای تنهایم. دیگر همه‌شان را شناخته‌ام... ولشان کن!» عین همین واقعه را در «ملکوت» از زبان «م.‌ ل.» روایت کرده است: «دوازده سال داشتم و با خانواده‌ام به باغ رفته بودیم. آن روز که در ایوان باغ نشستیم و من با گلهای سرخ باغچهٔ جلو ایوان بازی می‌کردم. جوی آب از کنار باغچه می‌گذشت و پونه‌های خودرو عطر خود را با نسیم تا دوردست می‌فرستادند، بچه‌ها پشت سرم به جست و خیز و بازی مشغول بودند و من باز هم از آنها کناره گرفته بودم. چیزی بود که مثل همیشه مرا بسوی انزوا و تنهایی می‌کشاند. ناگهان مادرم از قفا صدایم زد و در همین وقت بود که غنچه‌ای در انگشتانم له شد. دستم از تیغ خار آتش گرفت و من فریاد زدم می‌سوزد.... همه چیز زرد شد و پرده‌ای نگاهم را کدر کرد و مثل اینکه کمی از زمین بلند شدم. سرم گیج رفت و گرمای کشنده‌ای در سراسر بدنم لول خورد...» دکتر حاتم «ملکوت» هم که به دوست و دشمن و آشنا و بیگانه آمپول مرگ تزریق می‌کند، سرش پیر است و تنش جوان و میان مرگ و زندگی در نوسان است. می‌گوید «یک گوشهٔ بدنم مرا به زندگی می‌خواند و گوشهٔ دیگری به مرگ...» و می‌گوید «درد من این است. نمی‌دانم آسمان را قبول کنم یا زمین را... هر کدام برایم جاذبهٔ بخصوصی دارند...» احساس «انزوا» و «تنهایی» دوران کودکی به اندیشهٔ «مرگ» و «نیستی» در جوانی مُنجر شد. از همان سالهای آخر دبیرستان فکر خودکُشی در میان دوستان و همشاگردی‌ها قوّت گرفته بود. یک جور بازی و مسابقهٔ خودکُشی پیش آمده بود. منوچهر فاتحی یکی از دوستانی بود که چند بار تهدید به خودکُشی کرد، اما خودش را نکُشت. تا لب‌لب مُردن رفت، اما زنده و صحیح و سالم برگشت. یکی از همشاگردی‌ها همهٔ تقصیرها را به گردن معلّمی می‌اندازد که از رشت آمده بود و «اگزیستانسیالیست» بود و طرفداران فراوانی پیدا کرده بود. به این دار و دستهٔ ناامیدی که مُدام دم از خودکُشی می‌زدند «اگزی» می‌گفتند.» فهرست کتاب چشمهایش زمین هوا بزرگ علوی: ورق پاره ها و داستان های دیگر بهرام صادقی: قنقنه ها و داستان های دیگر یادداشت

شخصیت باستان … ژولیوس سزار

4,800 تومان
هر چه بیشتر درباره جوامع کهن و قهرمانانش بدانیم از دستاوردهایشان بیشتر شگفت‌زده می‌شویم . مردان و زنانی که تاریخ را ساخته‌اند و تغییر داده‌اند . یکی از این شخصیت‌های منحصر به فرد ، ژولیوس سزار است . او در سیزدهم ژوئیه یکصد سال قبل از میلاد مسیح به دنیا آمد . در آن هنگام روم بزرگ‌ترین و قوی‌ترین امپراتوری روی زمین بود . رومی‌ها تقریباً کنترل سرزمین‌های حاشیه دریای مدیترانه را در اختیار داشتند و ارتش روم ، هم قدرتمند بود و هم رعب‌انگیز . خانواده سزار مشهور و مورد احترام بیشتر رومیان بود . چند تن از خویشاوندان ژولیوس سزار در حکومت به مقامات بالایی برگزیده شده بودند . مثلاً یکی از عموهایش – سکتوس ژولیوس سزار – کنسول بود . روم حکومتی جمهوری یا انتخابی داشت و کنسول‌ها مقام‌های اسمی منتخب بودند . رأی دهندگان سالانه دو کنسول انتخاب می‌کردند . این دو مقام عالیرتبه با توصیه و نظارت سنا دولت را اداره می‌کردند .کتاب « ژولیوس سزار » شرح زندگی و تاریخ فتوحات امپراتوری است که در ١٥ مارس ٤٤ قبل از میلاد به دست تعدادی از سناتورهای مخالف کشته شد و میراثی به جا گذاشت که قابل تغییر نبود .

کتاب توتم و تابو

225,000 تومان
معرفی کتاب توتم و تابو کتاب توتم و تابو، اثری نوشته ی زیگموند فروید است که اولین بار در سال 1913 به چاپ رسید. فروید پس از مطالعات خود دریافت که «جوامع بدوی» و «فرد» می توانند به شکلی دوطرفه به تفسیر یکدیگر کمک کنند و روانشناسی قوم های بدوی، شباهت های مشخصی با روانشناسی افراد مبتلا به اختلالات روانی دارد. فروید با انجام تحقیقات خود بر پایه ی یافته های متخصصین علم مردم شناسی، به این نتیجه رسید که «توتم گرایی» و محدودیت های ناشی از آن در رابطه با ازدواج برون قومیتی، از هراس های ذهنی انسان های بدوی منشأ می گیرد و «تابوها» نیز ارتباط تنگاتنگی با نشانه های برخی از اختلالات روانی دارند. فروید بیان می کند که کشتن «پدر نخستین» و احساس عذاب وجدان پس از آن، رویدادهایی تعیین کننده در شکل گیری تاریخ انسان قبیله ای و تمایلات سرکوب شده ی انسان ها به حساب می آید. بنا بر گفته های فروید، هم توتم و هم تابو در «عقده ی ادیپ» ریشه دارند؛ عقده ای که پایه و اساس تمامی اختلالات روانی است و طبق استدلال فروید، خاستگاه دین، اخلاقیات، جامعه و هنر نیز هست.

عروس‌ فریبکار

95,000 تومان
زینیا زن‌ بی‌نظیری‌ است‌؛ اما این‌ بی‌نظیری‌ به‌ سود رز، کرز و تونی‌ نیست‌؛ زنانی‌ که‌ دلنشین‌ترین‌ بهانه‌های‌ هستی‌ خود را بر سر آشنایی‌ با این‌ زنِ باهوش‌ و زیبا می‌گذارند. حاصل‌ اعتماد این‌ سه‌ زن‌ به‌ زینیا، زنی‌ که‌ بی‌قیدانه‌ بداندیش‌ است‌ و دلفریبانه‌ زیبا، زخم‌ مشترکی‌ است‌ که‌ با مرگ‌ زینیا تسکینی‌ ناچیز یافته‌ است‌. و اکنون‌ زینیا هر چند درگذشته‌ است‌ اما ناگهان‌ ظاهر شده‌، شاید برای‌ آن‌ که‌ همچنان‌ ویرانی‌ به‌ بار آورد
سفارش:0
باقی مانده:1