روایتی از روابط اعضای یک خانواده است با فامیل، همسایهها، حکایت صمیمیتها، نگرانیها و درمجموع فرهنگ جاری در گوشهای از این شهر بزرگ که طی ماجرایی چندساعته بیان میشود.
"مهمان مامان" از معروفترین داستانهای نوشته شده به قلم "هوشنگ مرادی کرمانی" است که داستان آن پیرامون خانوادهای در جنوب شهر شکل میگیرد. این خانواده، میزبانی عروس و دامادی را برعهده دارد که از فامیلهای نزدیکشان هستند و مادر خانواده دلش میخواهد که این پذیرایی به بهترین شکل ممکن صورت بگیرد.
"مهمان مامان" از "هوشنگ مرادی کرمانی" روایتی بلند است از همدلی، رفاقت و صمیمیت بین همسایگان مختلف و همچنین در خلال داستان، نشان میدهد که این افراد چطور در زمان سختی به داد هم میرسند و یکدیگر را یاری میدهند. این روایت ویژگیهای گوناگونی از شیوههای زندگی خانوادگی ایرانیان را به تصویر میکشد و داریوش مهرجویی، از معروفترین کارگردانان سینما، "مهمان مامان" را به فیلمی به همین نام تبدیل کرده که با استقبال خوبی از جانب تماشاگران مواجه شده است.
"هوشنگ مرادی کرمانی"، "مهمان مامان" را بر گفتگو و رشد شخصیت متمرکز نموده است. همه شخصیتها به خوبی توسعه یافتهاند و خواننده حس میکند که با آنها آشناست و از دوران قدیم با آنها دمخور بوده است. عناصر داستان جذاب هستند و نمایانگر بخشی از جامعه ما هستند، که با تمام ویژگیهای خوب یا بد، دوستداشتنی یا عصبیکنندهاش، متعلق به ما و فرهنگ کشورمان است. زبان و نوشتار "هوشنگ مرادی کرمانی" در "مهمان مامان" نیز دقیق و واقعی است و حکایت و شخصیتهای آن را پشتیبانی میکند و نحوه ارائه داستان بر اساس گفتگوی شخصیتها است. در نتیجه، به جای ادبیات رسمی و فخیم، از ادبیات کوچه بازاری بهره گرفته شده است. یکی از نقاط قوت داستان این است که با وجود تعدد شخصیت، معرفی آنها مختصر و بدون پیچیدگی صورت گرفته است. "مهمان مامان" داستانی است که فضای زیادی برای تفکر دارد و جهتگیری کنونی جامعه را بیشتر برجسته میکند.
نامزد سیوپنجمین دورهی جایزهی کتاب سال در بخش «ادبيات زبانهای ديگر»
مانونگو ورا، خوانندهی انقلابی شیلیایی که کمی قبل از کودتای پینوشه، بهگونهای تصادفی از شیلی خارج شده و بعد از کودتا به پاریس رفته، در چند سال نخستِ بعد از کودتا با ترانههایش زبان گویای وطن خفقانگرفتهی خود شده و در میان جوانان اروپا جایگاهی بیهمانند پیدا کرده. اما حالا، دوازده سال بعد از کوتای ۱۹۷۳ دیگر نه اعتقادی به آنچه میخوانده دارد و نه چشمانداز امیدبخشی پیش روی خود میبیند. دیگر نمیخواهد به خودش و مخاطبانش دروغ بگوید. از سوی دیگر، صداهایی قدیمی و مرموز او را به زادگاهش، به وطنش میخوانند. پس به این امید که هستی تکهتکهشدهی خود را بار دیگر به هم پیوند بدهد، به شیلی بازمیگردد. اما آنچه در وطن مییابد بسی دور از انتظار و آرزوی اوست…
ماریو: توی این دوره و زمونه دیگه صداقت و درستی برای کسی اهمیت نداره. همه با فریب و تقلب و زدوبندهای کثیف زندگی میکنن…! مردم همدیگه رو زیر دست و پا له میکنن، از هم نردبون ترقی میسازن تا زندگی کنن. خب، چی کار باید کرد؟ یا باید قواعد این بازی کثیف رو قبول کنی… تا از این چاه بیای بیرون… یا این که توی چاه باقی بمونی.
ویسنته: (با لحنی سرد.) اونوقت برای چی نباید از این چاه خارج شد؟
ماریو: دارم برات توضیح میدم… من از این دنیا حالم بهم میخوره. همه فکر میکنن که فقط دو جور میشه توی این دنیا دووم آورد: یا تو بقیه رو بخوری یا اینکه بقیه تو رو قورت بدن. همه میگن: «یا میخوری، یا میخورنت!» نظریات قشنگی هم واسه آرامش خاطر بهت میدن: «زندگی مبارزه است»… «راه رسیدن به خیر از شر میگذرد»… «اول خویش، سپس درویش»… اما من دارم سعی میکنم از کنج خودم تکون نخورم و ببینم آیا راهی برای نجات از بلعیدهشدن هست… بدون اینکه مجبور باشم کسی رو ببلعم.
در سلسلهی رماننویسان بزرگ انگلیسی در قرن نوزدهم، که از جین آستین و خواهران برونته آغاز میشود و به چارلز دیکنز و تاماس هاردی میرسد، جورج الیوت بهسبب مهارت و ژرفبینیاش در توصیف انگیزهها مقام منحصربهفردی دارد، بهطوری که بسیاری از نقادان مدرن او را بزرگترین رماننویس انگلیسی قرن نوزدهم میدانند.
ادام بید رمانی است دربارهی آدمهای معمولی که زندگی سادهای دارند و روابط آنها نیز در محیط کوچکشان ساده مینماید، اما آیا این نظم عادی ادامه مییابد؟ تقدیر چهها در آستین دارد؟ ضربهی سرنوشت چهگونه فرود میآید؟
کینکاس بوربا مجموعهای اجتماعی، سیاسی و فلسفی است. تمثیلی است از مدرنیزاسیون شتابزده و ظاهری برزیل در اواخر قرن نوزدهم. این رمان در ظاهر نمونهای از رمانهای آن دوران است با مضامینی چون عشق، خانواده، پیمانشکنی، روابط اجتماعی و سیاست. اما در پس این سیمای آشنا رمانی است که خود نقد رمان است، نقد ناتورالیسم تقلیدگر و رومانتیسم احساساتی رایج در آن دوران است…
این رمان برای کسانی نوشته شده که «رسم و راه خواندن را میدانند» کسانی که به دنبال چیزهای «واقعنما» نیستند، بلکه خواهان محبت و حیرت ذهن، آزادی تخیل، غافلگیری و خندهای هستند که از انگیزشهای ناخودآگاه مایه میگیرد.
معرفی کتاب بلندیهای بادگیر (شومیز) (وادرینگ هایتس)
بلندیهای بادگير روايت عشق است و انتقام، با شخصيتهايی که آميزه لطافت و خشونتاند، مهر و کين، اميد و بيم،… در مکانی که آن هم آميزهای است از گرما و سرما، روشنايی و تاريکی، تابستان طراوتبخش و زمستان اندوهبار. آيا خفتههای اين خاکِ آرام خوابزدههايی بیقرارند؟
اميلی برونته با همين داستان شورانگيز به بلندیهای ادبيات صعود کرده است.
ان الیوت، قهرمان آخرین رمان جین آستین، در آستانه سیسالگی، در محیط تنگ و محدود که ارزشهای کاذب بر آن حاکم است، با متانت و شکیبایی زندگی را پیش میبرد. هشت سال پیش به ترغیب دوستان و نزدیکانش به خواستگاری مرد محبوبش جواب رد داده بود. حالا چه چیزی آن مرد را ترغیب خواهد کرد تا برای تجدید رابطه قدم جلو بگذارد؟…جین آستین در 16 دسامبر 1775 در استیونتن، همپشر، جنوب شرقی انگلستان، به دنیا آمد. او هفتمین فرزند یک کشیش ناحیه بود. در سال ???? که پدرش بازنشسته شد، خانواده ی آستین به بث نقل مکان کرد. پدر در سال 1805 از دنیا رفت و جین آستین و مادرش چند بار نقل مکان کردند، تا سرانجام در سال 1809 در نزدیکی آلتن در همپشر ماندگار شدند. جین آستین در همین محل ماند و فقط چند بار به لندن سفر کرد. در مه 1817 به سبب بیماری به وینچستر کوچ کرد تا نزدیک پزشکش باشد، و در 18 ژوئیه ی 1817 همان جا درگذشت. نوشتن را از نوجوانی آغاز کرد. قبل از انتشار آثارش بارها در آن ها دست می برد و بازبینی شان می کرد. چهار رمان عقل و احساس، غرور و تعصب، منسفیلد پارک و اِما به ترتیب در سال های 1811، 1813، 1814و 1816، یعنی در زمان حیات جین آستین منتشر شدند. رمان های نورثنگر ابی و ترغیب در سال 1818، یعنی بعد از مرگ نویسنده به چاپ رسیدند. دو اثر به نام های لیدی سوزان و واتسن ها (ناتمام) نیز از کارهای اولیه ی جین آستین باقی مانده است. او پیش از مرگ مشغول نوشتن رمانی به نام سندیتن بود که قسمت های پراکنده ی آن در دست است. جین آستین در محیطی نسبتاً منزوی زندگی کرد و اوقات خود را بیشتر به نوشتن گذراند. به نظر نقادان، او نبوغی دووجهی داشت: هم طنز قدرتمندی داشت و هم اخلاقیات و روحیات آدم ها را خوب می شناخت. رمان های جین آستین از پرخواننده ترین آثار در ادبیات جهان اند و حدود دویست سال است که نسل های پیاپی با کشش و علاقه ی روزافزون رمان های او را می خوانند.
رضا رضایی در رشته ی مهندسی مکانیک تحصیل کرده و عضو سابق تیم ملی شطرنج است. سال هاست به طور حرفه ای به ترجمه ی آثار ادبی به خصوص ادبیات کلاسیک مشغول است. رضایی آثار متعددی را در زمینه های علمی، ادبی و فلسفی ترجمه کرده و مقالاتی هم در همین حوزه ها نوشته است.