شور زندگی ( نامه های ون گوگ)

485,000 تومان
کتاب شور زندگی، رمانی نوشته ی ایروینگ استون است که نخستین بار در سال 1934 وارد بازار نشر شد. این کتاب از همان بدو انتشار به موفقیت های بسیار و فروشی چندمیلیون نسخه ای دست یافت و الهام بخش فیلمی برنده ی جایزه ی اسکار نیز شد. داستان این رمان، به ونسان ونگوگ می پردازد؛ نقاشی نابغه، عاشقی پراحساس و مردی مجنون در نظر اطرافیان. داستان از روزهای پر از مشکل و ناامیدی ونگوگ در یک معدن زغال سنگ در جنوب بلژیک تا سال های شگفت انگیز او در جنوب فرانسه با این نقاش بزرگ و جریان ساز همراه می شود و رنج ها و عشق های او را به شکلی جذاب و ملموس روایت می کند. رمان شور زندگی در نهایت، ونگوگی ا به مخاطبین معرفی می کند که همزمان به انتهای موفقیت، تراژدی و جنون رسیده است. هیچ یک از رمان های دیگری که به زندگی چهره ای سرشناس می پردازند، نتوانسته اند مانند کتاب شور زندگی، مخاطبین را برای نسل ها مسحور خود سازند.

به قدرت رسیدن محمد بن سلمان

57,000 تومان
معرفی کتاب به قدرت رسیدن محمد بن سلمان. “محمد بن سلمان”، “قدرت سیاسی ولیعهد و رویای پادشاهی عربستان سعودی” داستانی ناگفته از شاهزاده ی جوان و مرموزی است که از خانواده ی سلطنتی عربستان صعودی برخاست و تغییراتی اساسی در اقتصاد و جامعه ی ثروتمندترین کشور خاورمیانه ایجاد کرد و هر چقدر که می توانست، قدرت به دست آورد. از زمان بر تخت نشستن پدرش، ملک سلمان در سال ۲۰۱۵، “محمد بن سلمان” از نفوذ خود برای بازسازی اقتصاد پادشاهی، سست کردن اصول سختگیرانه ی اسلام در جامعه ی عربستان و مقابله با دشمنان منطقه، علی الخصوص ایران، بهره برد. این عملکرد برای او طرفدارانی در سرزمینش، در وال استریت، هالیوود و حتی در کاخ سفید به دست آورد، به طوری که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، وی را مهره ای کلیدی در برنامه های خود برای خاورمیانه خواند. اما با گذشت زمان عملکرد اصلاح طلب جوان لکه دار شد و بسیاری را به فکر فرو برد که آیا او در حقیقت یک دیکتاتور در حال ظهور است که بی تجربگی و تصمیمات شتاب زده اش سبب بی ثباتی بیشتر در ناپایدارترین منطقه ی جهان شده است. ”بن هوبارد” بر اساس تجربه ی سال ها گزارش نویسی و صدها مصاحبه، حقایقی تکان دهنده را در کتاب “محمد بن سلمان” مورد بررسی قرار می دهد که از جمله ی آن ها می توان به فریب کاری و دخالت فاجعه بار نظامی عربستان در یمن، بازداشت های عجیب و غریب شاهزادگان و تجار در ریاض، تغییر روابط عربستان و اسرائیل و ایالات متحده ی آمریکا و نهایتا بزرگترین رسوایی مربوط به ظهور خودکامه ی جوان که مرگ وحشیانه ی روزنامه نگار مشهور، جمال خاشقچی بود را مورد بررسی قرار می دهد. مورد آخر، جنایتی بود که روابط ایالات متحده و عربستان را متزلزل کرد و جهان را با این سوال که آیا “محمد بن سلمان” می تواند از زیر بار این قتل شانه خالی کند، تنها گذاشت. “محمد بن سلمان” اثر “بن هوبارد” کتابی است میخکوب کننده و آگاهی بخش که نشان می دهد شاهزاده ی جوان چگونه از اختیارات گسترده اش برای شکل دادن مجدد به پادشاهی استفاده نمود.

بازگشت پنهانی به شیلی

25,000 تومان
معرفی کتاب بازگشت پنهانی به شیلی کتاب پیش رو دربردارنده ی تجربه های حاصل از بازگشت دوباره ی کارگردان و فیلم نامه نویس مشهور اهل شیلی به زادگاهش در دوران حکومت ظالمانه و جنایتکارانه ی ژنرال پینوشه است. تجربیاتی که در قالب داستان گردآوری شده اند و زندگی و تلاش ملتی آزادی خواه را به تصویر می کشند. نویسنده این کتاب آقای گابریل گارسیا مارکز می باشد که توسط آقای محمد حافظی نژاد به زبان فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات نگاه به چاپ رسیده است.

از غربت با عشق

17,500 تومان
معرفی کتاب از غربت با عشق
آن چه می‏خوانید نامه‏‌های نقاش مشهور معاصر، هانیبال الخاص، به شاعر نام آشنا، م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی) است. از شواهد امر چنین بر می‌‏آید که نامه‏‌نگاری بین این دو چهره‌ی شناخته شده‏ی هنر و ادب معاصر، حدود یک دهه ادامه داشته است؛ اما با تأسف آن چه در اختیار ماست، بیش‏تر مربوط به سال‏های 1964 تا 1966 است. البته لازم به ذکر است که از سال 1967 نیز تک و توک نامه‏هایی وجود دارد. درباره‌‏ی اهمیت این نامه‌‏ها و علت انتشار آن‏ها، باید به چند نکته اشاره کنیم: نخست این که در این نامه‌‏ها، عمق ارتباط بین این دو چهره‏‌ی مهم ادب و هنر سرزمین‏مان روشن می‏‌شود. رابطه‏‌ای که بی‏‌شباهت به رابطه شمس و مولانا نیست. در اغلب این نامه‏‌ها، شیفتگی هانیبال الخاص به م. آزاد به روشنی دیده می‏شود. حتی گاهی خود الخاص به رابطه‌ی شمس و مولانا اشاره می‏کند: «…من هر چه به گذشته بیش‌تر فکر می‏کنم و به خصوص آن زمان کوتاه، که عمری بود و زندگی و به قول تو آن راه رفتن‏‌ها در حاشیه‏‌های آن سرزمین، محبت‌‏ام به تو بیش‌تر می‏شود. البته سخت است، ابراز این نوع حرف‏ها که به معاشقه می‏ماند؛ ولی این حرف‏ها حتی مولوی و شمس‌‏بازی نیست. دوستی خالص و الخاص است و من هر چه فکر می‏کنم که زندگی جز لذت این همدمی‏‌ها و هم‏نفسی‌‏ها نیست و مرگ جز غم از دست دادن آنان. و هر وقت این حرف‏ها را گفتیم، خجالتی بود و فلسفه‌‏بازی، برای جبران آن خجالت و بله و نه خیر (!)»

81490

150,000 تومان
معرفی کتاب 81490 آنچه کتاب 81490 می خوانید «سرگذشتی» نیست که براساس زندگی در بازداشتگاه های تمرکز اسیران نوشته شده باشد. نیز این اوراق از آنچه در «اردوگاه های مرگ» شنیده و دیده شده یا خود بر سرگذشته است روایتی نمی کند. این اوراق، تنها و تنها رونویس چیزهایی است که من در جریان یک سال گرفتاری خویش، در سلول انفرادی و اردوگاه های کار اجباری، شتاب آلوده بر پاره کاغذهایی یادداشت کرده، توفیق یافته ام از شبیخون های مکرر زندانبانان شان درامان نگه دارم بی آن که اکنون، هیچ گونه دستی در آن برده باشم حتا در نحوه ی بیان آن. در این یادداشت ها، بیش از هر چیز روی سخن با عزیزانی است که من در طاقت فرساترین لحظات آن آزمایش محنت بار، احساس می کردم که آن گونه سخت به دستان کودکانه شان آویخته ام. با دست راستم به دستان ایزابل و به دستان ژروم با دست چپم،ما می خواهیم که، دست کم، فرزندان ما از آنچه برما گذشته است آگاه باشند و این حقایق را هرگز از یاد نبرند. نیز در این یادداشت ها روی سخن با کسانی است که از آن دوران محنت و درد، در تاریخ زندگی خویش فصلی مشترک یافته ایم. و اکنون این کلمات، با همه ی نارسایی خویش آن دنیای ناانسانی را که ایشان نیز در آن درهم شکسته اند و خرد و متلاشی شده اند، بار دیگر بر پای می دارد. زیرا تنها و تنها هم این گروهند که می توانند آن را چنان که بود در خاطره ی خویش تجسم دهند. با نابینایی که هرگز مردمکانش از تابش نور تأثر نپذیرفته است چه گونه از رنگ ها حکایت توان کرد؟ و سرانجام، در این یادداشت ها روی سخن با همه آن کسانی است که به حقیقت با ما در این اعتقاد همداستانند که اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته است که از اسیران بوخن والد، اشتروف هوف، داخاو، آشویتس، برگن بلزن و دیگرکشتارگاه ها چند تنی جان به سلامت ببرند، تنها از برای آن بوده است که اینان بی هیچ فتوری صدا بر دارند، از آنچه در این معابر دوزخ گذشت پرده برگیرند، و بر آنچه که دستکار عاشقان حکومت سرنیزه و زور بر میلیون ها تن مردم بی گناه رسید، شهادت دهند. ما، هم از آن دم که آزادی یافتیم، بر آنچه به ما رفت قلم عفو کشیدیم… بخشیدن؟ _ آری بخشیدیم. اما فراموش کردن _ نه! هرگز فراموش نمی کنیم!

مارکس در واپسین سالها: زندگی‌نامه‌ی فکری (1883-1881)

28,000 تومان

در بخشی از کتاب مارکس در واپسین سال‌ها (1883 -1881): زندگینامه‌ی فکری می‌خوانیم

آن‌چه بیش از همه مارکس را درگیر کرد شیوه‌ی برخورد مورگان با عوامل تولیدی و تکنولوژیک بود که آن را پیش‌شرط‌های ترقیِ اجتماعی در نظر می‌گرفت، و مارکس شدیداً درگیر این شد که گزیده‌ای در صد صفحه با حروفی بسیار ریز فراهم کند. این مطالب دربرگیرنده‌ی بخش عمده‌ی آن چیزی شد که به نام دفترهای قوم‌شناسی می‌شناسیم. این یادداشت‌ها شامل گزیده‌هایی از آثار دیگر نیز بود: جاوه، یا چگونگی اداره‌ی یک کلنی (1861) اثر جیمز مانی، وکیل و متخصص مسائل اندونزی؛ دهکده‌های آریایی در هندوستان و سیلان (1880) اثر جان فیر (1905 1825)، رئیس دادگاه عالی سیلان؛ و گفتارهایی درباره‌ی تاریخ اولیه‌ی نهادها (1875) اثر هنری ماینِ تاریخ‌نگار، که حجم‌ آن‌ها در مجموع به صد برگ دیگر می‌رسید. مقایسه‌ی تطبیقی مارکس از این نویسندگان ما را به این گمان می‌رساند که او تمام این مطالب را در دوره‌ی نسبتاً کوتاهی گردآوری کرد تا حقیقتاً به این موضوع تسلط پیدا کند. مارکس پیش‌تر در پژوهش‌های پیشینش، یعنی در نخستین پاره‌ی ایدئولوژی آلمانی، در بخشِ بلندی از گروندریسه با عنوان «صورت‌بندی‌های پیشاسرمایه‌داری»، و در مجلد اول سرمایه، صورت‌بندی‌های اجتماعی ‌ سیاسی گذشته را بررسی و درباره‌ی آن‌ها اظهارنظر کرده بود. در سال 1879، مطالعه‌ی مالکیت اشتراکی زمین (1879) اثر کووالفسکی بار دیگر مارکس را به این موضوع سوق داد. اما اساساً با دفترهای قوم‌شناسی بود که مارکس با پژوهش‌های ژرف و به‌روز درگیر شد. او این کار را با هدف گسترش دانشش از دوره‌های تاریخی، حوزه‌های جغرافیایی و مباحث موضوعی‌ای انجام داد که برای پیش‌برد سریع نقدش بر اقتصاد سیاسی ضروری می‌دانست. علاوه‌براین، تحقیقات یادشده مارکس را قادر ساخت تا اطلاعات خاصی درباره‌ی ویژگی‌ها و نهادهای اجتماعی گذشته‌های دور کسب کند و در جریان مطالبی قرار بگیرد که در زمان نگارش دست‌نوشته‌های دهه‌های 1850 و 1860 در اختیارش نبود. دست‌آخر، ‌این پژوهش مارکس را با تازه‌ترین نظریه‌هایی آشنا کرد که برجسته‌ترین پژوهشگران وقت آن را پیش برده بودند.

مارادونا

198,000 تومان

در بخشی از کتاب مارادونا می‌خوانیم

در نوزده‌سالگی، مدت‌ها قبل از این‌که به تعبیر ادواردو گالیانو به «خدای کثیف و گناهکار» تبدیل شود، قهرمان جام جهانی جوانان زیر بیست سال در ژاپن شد. تا آن زمان، وانت راستروخِرو دیگر به تاریخ پیوسته بود. مارادونا حالا خودش ماشین‌باز قهاری شده بود که هر ماشین برایش در حکم یک کارت ویزیت بود؛ خصلتی آرژانتینی که تا آخر عمر در وجودش ماند. هواداران برای تشکر از ال‌ پِلوسا تصمیم گرفتند به پاس لحظات خوشی که به آن‌ها هدیه کرده بود، با جمع کردن پول برایش ماشین بخرند: یک مرسدس بنز شیک قرمزِ 500 اس‌ال‌سی با قدرت 237 اسب بخار؛ هدیه‌ای دیگر به نشانه‌ی قدرشناسی. برای هدیه‌ی کریسمس با پس‌انداز حقوقش یک فیات اروپایی 128 سی‌ال‌اس کارراه‌انداز خرید؛ ماشین بدشکل و زمختی که انگار یک بچه طراحی‌اش کرده بود. یک کلکسیونر در نزدیکی بوئنوس‌آیرس هنوز این ماشین را دارد و در برابر پیشنهادهای موزه‌های ایتالیایی مقاومت می‌کند. اگر مانند مارادونای بیست‌ساله یک ستاره به معنای واقعی باشید، نمی‌توانید سوار فیات اروپایی شوید، پس اولین ماشین اسپورتش را از پورشه‌ی آلمان خرید؛ یک پورشه‌ی 924 نوک‌مدادی با صندلی‌های چرمی قهوه‌ای. این اولین دارایی قیمتی‌اش بود و پیش از جدایی از بوکا جونیورز و پیوستن به بارسلونا آن را فروخت. سی سال بعد، زمانی که در مقام مربی تیم ملیْ جام جهانی دلسردکننده‌ای را پشت‌سر می‌گذاشت، روی آن ماشین نیم‌میلیون دلار قیمت گذاشته بودند. اما پس از دو سال، قیمت ماشین درست مانند اعتبارش در جایگاه مربی سقوط کرد و به 77.500 دلار رسید. قرارداد مارادونا با بارسلونا شامل یک ماشین گلف قرمز هم می‌شد که یک روز عصر در سال 1983 با آن وارد محوطه‌ی نیوکمپ شد. درِ ورودی برای تمرین بسته بود. «دیدی دیه‌گو! درسته که می‌گن سحرخیز باش تا کام‌روا باشی، ولی حالا که یک‌بار هم خودت رو زود رسونده‌ای در بسته بود.»
سفارش:0
باقی مانده:1

ما اينجا داريم مي ميريم

42,000 تومان

جملاتی از کتاب ما این‌جا داریم می‌میریم

خوشبختی‌ها را گم کرده‌ایم، همه‌شان گم شدهاند. دستمان خالی است دیگر هیچ نوری توی دستهامان نیست.
گاهی همین قدر که بنشینم و ده دقیقه توی حال خودم باشم و کارگرهای ساختمان روبرو تیرآهن خالی نکنند و دلم برای چیزی شور نزند و تسمه کولر پاره نشود به گمانم خوشبختم.
خوبی تهران همین است که همه‌چیز گم می‌شود توی های و هوی شهر.
طلاپری می‌داند که هر ستاره مال کدام آدمیزاد است و حال می‌بینیم که آدمیزادها همیشه با جام چای کنار پنجره می‌ایستند و هیچ‌وقت پری‌های جنگل را صدا نمی‌زنند. آدمیزادها عاشق آسمان هستند و مدام دنبال ستاره‌های‌شان می‌گردند.
مادرش همیشه می‌گفت هیچ کار خدا بی‌حکمت نیست. بعد هم غش‌غش می‌خندید که یک خدایا شکر بگو و خودت را راحت کن. تا آن سر دنیا هم که بدوی نمی‌فهمی چرا بلاهای ریز و درشت سر آدم می‌آید.
آدمیزادها هیچ‌وقت صدایی را که نمی‌بینند، نمی‌شنوند. حتی گاهی خوشبختی‌های کوچک‌شان را هم نمی‌بینند.