تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران
اغلب انسانها میدانند چطور این شک گاه و بیگاه را که دنیا اصلاً جای زندگی نیست نادیده بگیرند اما افراد خانواده گلس و در رأس آنها سیمور نه. سیمور که اولین بار در داستان کوتاه و تکاندهنده «یک روز خوش برای موزماهی» قدم به جهان داستان گذارد و پس از گفتگو با دخترکی معصوم در ساحل فلوریدا به اتاقش بازگشت و تیری در سر خود خالی کرد، بار دیگر ظاهر شده است تا شاید دلایل خودکشی اسرارآمیز این شخصیت به اسطوره بدل شده بیش از این در پس پرده نماند. جی. دی. سلینجر که هر یک از آثارش حادثهای در ادبیات خوانده میشود، از مطرحترین و تأثیرگذارترین نویسندگان معاصر آمریکاست. شهرتگریز است. کم سخن میگوید. بسیار مینویسد و به ندرت منتشر میکند.
چشمهای سیمونه
در چشمهای « سیمونه سوله » چه رازی نهفته بود که ماریانا چنین دلبسته او شده بود . سالها پیش ، هنگامی که سیمونه پسر بچهای بیش نبود در خانه او خدمتکاری میکرد . ماریانا با خانوادهاش آشنایی داشت . خانوادهای فقیر ولی شریف و از نسلی ماندگار . پدر و مادر هر دو بیمار و رنجور و خواهرانش ، دخترانی زیبا که فقط برای رفتن به کلیسا از خانه خارج میشدند و در گوشه تاریکی در نزدیکی محراب ، جایی که خود ماریانا نیز مینشست ، زانو میزدند . « گراتزیا دلددا » اولین نویسنده زنی که جایزه نوبل ادبی را از آن خود کرد این بار در چشمهای سیمونه تصویرگر تنهاییهای زنی است که رباینده تنها گنجینهای را که مالک مطلق آن است ، انتظار میکشد . و چه کسی میتواند راز گذر از حصار پیرامون آن گنجینه را دریابد ، جز سیمونه ، چشمهای یک راهزن ! « چشمهای سیمونه » داستان راز این چشمهاست .
آنچه با خود حمل می کردند
وقوع جنگ همیشه و در هر حالتی اجتنابناپذیر است. به هر حال رخ میدهد و با خود رعب و وحشت و نیستی و آوارگی میآورد. رمان آنچه با خود حمل میکردند گونهای از داستان است که واقعیت و خیال با هم پیوند میخورد و در آن تصویری از واقعیت جنگ به طور کلی روایت میشود: «ستوان یکم «جیمی کراس» با خود نامههایی حمل میکرد از دختری به نام مارتا، دانشجوی سال سوم کالج ماونت سیبسچن در نیوجرزی. نامهها عاشقانه نبودند ولی ستوان کراس امیدوار بود و نامهها را تا کرده بود و درون پلاستیکی در ته کولهپشتیاش نگهداری میکرد. عصرها دیر وقت، پس از راهپیمایی روزانه و کندن سنگر، دستها را با آب قمقمه میشست، نامهها را بیرون میآورد و با نوک انگشت نگه میداشت و آخرین ساعت روشنایی را به خیالپردازی میگذراند.
در خیال خود سفرهای اردویی عاشقانهای به کوهستان وایت در نیوهمپشر تجسم میکرد. گاهی هم لبه چسبدار پاکت را که لابد جای زبان نویسنده بر آن مانده بود با زبان لمس میکرد. بیش از هر چیز دلش میخواست که مارتا همان طور که او دوستش داشت دوستش بدارد، ولی لحن نامهها بیشتر دوستانه بود و در آنها از عشق خبری نبود.»
«تیم اوبراین» در این اثر، ضرباهنگهای نبض مانند و مخاطرههای عصب خردکن جنگ را به نحوی تصویر میکند که در صدر فهرست بهترین آثاری جا میگیرد که در باره هر جنگی نوشته شده است. روایت در این کتاب در مدارهایی دایره شکل میچرخد، و بازگویی رویدادها، رقص خاطره را در ذهن خواننده شکل میدهد: «آنچه حمل میکردند بیشتر به نیازهایشان بستگی داشت. این نیازها یا نیمه نیازها عبارت بودند از قوطی بازکن، چاقوهای جیبی، قرصهای الکل جامد، ساعت مچی، کارت شناسایی، مواد دورکننده حشره و... .» واشینگتن پست درباره این کتاب مینویسد: «ترس و عشق و نفرت و بیرحمی و شفقت چنان زنده در این کتاب تصویر شدهاند که مرد میخواهد که با خواندن آن دنبال دستمال نگردد.»
آخرین عشق کافکا
زندگی کافکا سرشار از تنش ها و تناقضات بود، هر چند ظاهرا آرام، منظم و ملاحظه کار به نظر می رسید. او از ابتدای کودکی دریافت که از دیگران جداست. کودکی سرد و عجیب و غریب. کودکی که در بزرگسالی نیز سرد و بی حس باقی ماند. کافکا در ابتدا امید داشت گرمای نبوده را در آتش الهام شاعرانه بجوید. هر چند که به نحوی متناقض باور داشت که این گرما فقط در انزوای سلول گونهای یافت می شود که در محبس اولین داستان هایش به آن پرداخته بود. "دورا دیامانت" آخرین محبوب کافکا بود. آنها عاشق هم بودند. کافکا در آغوش او مرد و او بود که آثار کافکا را سوزاند. این کتاب در واقع نوعی کلید درک و تقریر زندگی کافکاست. زندگی یکی از نویسندگان قرن گذشته که سوء تفاهم های بسیاری در موردش وجود دارد. تعامل آثار کافکا با دیگر جنبه های زندگی او، به ویژه روابطش با زنان پیچیده و دشوار بود. کتاب
باغ های کیوتو
در باغهای کیوتو راوی دختر جوانی است که از عشقی تراژیک که در دوران نوجوانی برایش رخ داده میگوید. از جنگ جهانی دوم و «راندال» که سخت او را دوست میداشت. راندال در جزیره یوجیمای ژاپن کشته میشود و کتابی به نام باغهای کیوتو را برایش به یادگار میگذارد که شرح حال باغهای مینیاتوری ژاپن است که نابودی آنها در دوران جنگ رخ میدهد: «پسر داییام را توی یوجیما کشتند. قبلاً بهت گفته بودم؟ آخرین نفری بود که در آن جزیره کشته شد. میگفتند بعد از آتش بس و بعد از انتقال باقی سربازها به بیمارستانها یا به کیسههای اجساد کشته شده، حین پاکسازی منطقه یا به قول خودشان عملیات پاکسازی.»
ماجرای خانواده «راندال» و زندگی «آلن» شخصیت اصلی داستان و خانوادهاش و صدمهای که جنگ به زندگی انسانها وارد میکند در این کتاب به زیبایی به تصویر کشیده شده است.
کتاب در کنار اتفاقاتی که روی میدهد به دوران بردگی سیاهان در آمریکا و تبعیض نژادی و فرار بردگان به خانه پدری راندال که استاد دانشگاه است نقب میزند و بر جذابیت آن میافزاید.
باغهای کیوتو در آمریکا چندین بار تجدید چاپ شد و جوایز متعددی را کسب کرده است.
دسامبر رئیس دانشکده
« سال بلو » نویسنده امریکایی کاناداییالاصلی است که در سال ٢٠٠٥ درگذشت . از جمله جایزههای ادبی معتبری که دریافت کرده ، یکی نیز جایزه نوبل ادبی در سال ١٩٧٦ است . با این که ترجیح دادن بعضی از آثار او به کارهای دیگرش کار دشواری است ، به غیر از « دسامبر رئیس دانشکده » ، از جمله معروفترین آثار دیگرش میتوان به « هدیه هومبولت » و « هرتزوگ » اشاره کرد . ماجرای « دسامبر رئیس دانشکده » در دوران استیلای کمونیست بر شرق اروپا جریان دارد ، و « بلو » از زاویه دید راوی سوم شخص در این اثر با شخصیت پردازی قویاش ، همانقدر نقاب ریا را از چهره کمونیسم شرقی برمیدارد ، که از چهره ظاهرفریب نظام سرمایهداری آمریکا . « دسامبر رئیس دانشکده » داستان زندگیهایی است که بدون سایه شوم سیاست در دهههای نخست قرن گذشته ، میتوانستند بسیار انسانی و زیبا باشند .
سهیل سمّی مترجم آثار ایشی گورو ( هرگز رهایم مکن ، تسلی ناپذیر ) ، جان بارت ( اپرای شناور ) کاتی دیامانت (آخرین عشق کافکا ) ، مارگارت اتوود ( سرگذشت ندیمه ، اوریکس و کریک ) و جان آپدایک ( فرارکن خرگوش ) است .
آب خوردن مورچه
«آب خوردن مورچه» دومین کتاب از سهگانه جدید یاشار کمال با عنوان «قصهجزیره» است. نخستین کتاب از این سهگانه پیشتر تحت عنوان «بنگر فرات خون است» منتشر شده بود. کتاب دوم روایتگر فاجعهای است که میلیونها انسان را از سرزمین شان میراند و اکنون این انسانهای رانده شده در تلاشند تا خود و هویتشان را باز یابند. آنها میخواهند سرزمین بیگانه را به جبر زمانه وطن سازند. یاشار کمال نویسندهای است که فضای داستانهایش اکثراً در روستاهای کشورش رخ میدهد اما روستایینویسی او برای خواننده کتاب از هر ملیتی که باشد قابل درک است. نگاه او همیشه رئالیستی است اما این دلیلی نیست که به سراغ مکتبهای دیگر نرود. مترجم کتاب «علیرضا سیفالدینی» پیش از این در کارنامه خود ترجمه جلد اول «قصهجزیره» یاشار کمال، «زخمی» اردال و «عشق روزهای بلوا» نوشته احمد آلتان را دارد.
خروسخوان
« خروسخوان » سومین کتاب از سهگانه جدید یاشار کمال یکی از بزرگترین رماننویسهای قرن بیست و یکم تحت عنوان « قصه جزیره » است . کتاب اول و دوم این سهگانه پیشتر با نامهای « بنگر فرات خون است » و « آب خوردن مورچه » منتشر شده بود . « خروسخوان » رمانی حماسی است که روایتگر زندگی انسانهای پریشان و آواره از جنگی است که میکوشند جزیرهای را به موطن دوم خود تبدیل کنند. یاشار کمال نویسندهای است که فضای داستانهایش اکثراً در روستاهای کشورش رخ میدهد اما همین نوع نوشتن او برای خواننده کتاب از هر ملیتی که باشد قابل درک است .
او یکی از بزرگترین راویان دنیای امروز است که خواندن آثارش به معنای فهمیدن زندگی است . نگاه او همیشه رئالیستی است اما این دلیلی نیست که به سراغ مکتبهای دیگر نرود. مترجم کتاب « علیرضا سیفالدینی » پیش از این در کارنامه کاری خود ترجمه جلد اول و دوم « قصه جزیره » اثر یاشار کمال ، « زخمی » نوشته اردال و « عشق روزهای بلوا » نوشته احمد آلتان را دارد .