شخصیت رنسانس … کریستف کلمب
با وجود شهرت بسیار زیادی که کریستف کلمب دارد اما بسیاری از اطلاعات مربوط به او سرّی مانده است . مثلاً بخش زیادی از زندگی دوران جوانیاش نامعلوم است . بسیاری از مورخان بر این باورند که کریستف کلمب با نام اصلی « کریستوفورو کلمبو » حدود سال ١٤٥١ میلادی در جنووای ایتالیا به دنیا آمد . در آن زمان جنووا یکی از شهرهای بندری و شناخته شده اروپا بود . پدر « کلمب » در این شهر تجارت میکرد . بعدها خانوادهشان به ساوونا شهری ساحلی نزدیک جنووا نقل مکان کردند . کریستف کلمب فرزند بزرگ خانواده بود . کریستف کلمب جوان علاقه زیادی به مطالعه نقشهها و نمودارهای جغرافیایی داشت .
میگویند او نخستین بار چهارده ساله بود که به دریا رفت . شاید سن کمی به نظر برسد اما در آن دوران پسرها اولین بار در ده سالگی به دریا میرفتند . کلمب در نخستین سالهایی که در دریا گذراند ، چندینبار به خیوس ، جزیرهای نزدیک ترکیه امروزی سفر کرد . در ضمن او به انگلستان ، ایرلند و ایسلند هم رفت . طبق آنچه در روایتها آمده ، گویا در یکی از نخستین سفرهای دریاییاش دزدان دریایی به کشتی او حمله میکنند .
شخصیت رنسانس … تیکو براهه
انقلاب علمی دورهای از تغییرات بنیادی در باورها ، افکار و عقاید بود . بسیاری از مورخان بر این اعتقادند که این دوران حدود سال ١٥٥٠ با انتشار نظریات اخترشناسی نیکلاوس کوپرنیک درباره زمین و مکان آن در کیهان در اروپا آغاز شد و در حدود سال ١٧٠٠ با کار برجسته اسحاق نیوتن و قوانین علمی که نتیجه آن بود به پایان رسید . « تیکو براهه » از اخترشناسان مشهور دانمارکی بود . او شیفته ستارگان و سیارات بود و از کودکی قصد داشت اخترشناس شود ، اما به همان اندازه مجذوب کیمیاگری نیز بود . کیمیاگران به یک معنی پیشگامان شیمیدانان امروزی بودند .
در آن دوران ، هدف کیمیاگران تلاش برای تبدیل سرب و دیگر فلزات ارزان قیمت به طلا و جستجوی آن نوع از مواد شیمیایی بود که احتمال داشت بر طول عمر انسان بیفزاید . تقریباً دو هزار سال پیش ارسطو بر این گمان بود که ستارگان ثابت هستند . همچنین بر این باور بود که گرچه ماه و سیارات در فضا حرکت میکنند اما به زمین که مرکز عالم است تقریباً نزدیکند و در نهایت میاندیشید ستارگان بسیار دورتر از سیارات قرار گرفتهاند و حرکت نمیکنند . از این رو ممکن نبود ستاره تازهای پدیدار شود و توازن طبیعت را بر هم زند . مجلد دیگری از مجموعه شخصیتهای تأثیرگذار با نام « تیکو براهه » در ١١١ صفحه منتشر شده است .
شخصیت رنسانس … نیکلاوس کوپرنیک
گرچه کوپرنیک سراسر دوران شغلی خود را به عنوان یکی از مقامات جزء کلیسای کاتولیک رومی سپری کرد اما بیش از هر چیز به ستارهها علاقهمند بود و سراسر عمر خود را صرف پروراندن و تصحیح نظریه کیهانیاش نمود که شناخت رایج در این زمینه را از اساس دگرگون کرد . متأسفانه کوپرنیک در همان روزی که کتابش منتشر شد ، درگذشت . او نفهمید نظریاتش در آینده چه غوغایی بر پا خواهند کرد و چگونه مسیر ستارهشناسی را برای همیشه تغییر خواهند داد . با وجود این کوپرنیک به مشاهده حرکت ستارهها و سیارهها پرداخت و محاسبات خود را پی گرفت و سرانجام به این یقین دست یافت که زمین به گرد خورشید میچرخد .
یونانیان و کلیسا اشتباه میکردند . هر چند ، در قرن ١٦ ایستادن در برابر کلیسا مشکلاتی جدی به همراه داشت . افرادی که با کلیسا مخالفت میکردند گاه مجازات میشدند . عدهای را میسوزاندند ، عدهای را سر از تنشان جدا میکردند و . . . با وجود اینکه کوپرنیک مخالفت خود را ابراز داشت ، همه محاسبات او نشانگر الگوی جدیدی از جهان بودند . کتاب « نیکلاوس کوپرنیک » به زندگی سراسر حادثه این دانشمند میپردازد .
شخصیت باستان … توسیدید
« توسیدید » یکی از مشهورترین مورخان جهان است که متأسفانه از زندگی خصوصی او اطلاع زیادی در دست نیست . پرورش یافتن وی در یکی از خانوادههای ثروتمند یونان باستان سبب شد آیندهای نویدبخش در انتظارش باشد . پیوند او با خانوادههای سرشناس سبب شد به مقام رفیع سرداری در آتن دست یابد . شکست در جنگ با سپاه اسپارت دگرگونی تلخی در زندگیاش رقم زد و پس از آن مجبور شد آتن را ترک کند . توسیدید از این موقعیت برای مصاحبه با سربازان هر دو طرف جنگ آتن و اسپارت و نوشتن جزئیات دقیق نبردها بهره گرفت .
از خودگذشتگی این مورخ در ثبت دقیق وقایع « جنگ پلوپونزی » برای همیشه شیوه تاریخنگاری را تغییر داد . او نخستین کسی بود که روایتها را همانگونه که اتفاق افتاده بودند ، ثبت کرد . کار توسیدید فقط گزارش نبردها نبود . او ضمن تحلیل رویدادهای گذشته برای تأثیرشان بر دوره خود به جستجو درباره علل جنگها پرداخت .
شخصیت رنسانس … فرانسیسکو پیثارو
« فرانسیسکو پیثارو » در تروخیوی اسپانیا شهری با قدمتی بیش از دو هزار سال به دنیا آمد . این شهر یکی از همان دژهای قرون وسطایی بود که بر فراز تپهای بنا شده بود و دیوارهای بلندی از سنگ خارا داشت که از شهر حفاظت میکرد . ثبت تولد ، مرگ و ازدواج در کلیسا ، دادگاه یا در خانواده و یا بر جلد کتاب مقدس در آن روزگار کاری رایج بود ، اما هیچ سند ثبت شدهای از تولد فرانسیسکو پیثارو به دست نیامده است . تاریخ واقعی تولد او برای مورخان همچنان یک راز است . اما آنها بر این باورند که او بین سالهای ١٤٧١ و ١٤٧٥ به دنیا آمده است. برخی از مورخان ادعا میکنند او پس از تولد روی پلههای یک کلیسای محلی رها شده بود و برخی دیگر میگویند او در میان خوکها بزرگ شده و ماده خوکی به او شیر داده است . البته این ادعا شایعهای بیاساس بیش نیست .
در واقع سرهنگ گونسالو پیثارو ، پدر فرانسیسکو ، افسر ارتش بود. سربازانش او را به سبب رشادتهایش در نبرد با ایتالیاییها « رومن » و به سبب قامت رشیدش « بلند » مینامیدند . مادر وی ، خدمتکار بود و پدر و مادرش هر کدام تعدادی برادر ناتنی به فرانسیسکو ارزانی کردند . او هیچگاه به مدرسه نرفت و هرگز خواندن و نوشتن نیاموخت ، با این حال او به دنبال ماجرا ، هیجان و مهمتر از همه ثروت فراوان بود . کتاب « پیثارو » مجلدی دیگر از مجموعه شخصیتهای تأثیرگذار دوره رنسانس است که در ١١٠ صفحه راهی بازار نشر شده است .
شخصیت باستان … رامسس دوم
« فرانسیسکو پیثارو » در تروخیوی اسپانیا شهری با قدمتی بیش از دو هزار سال به دنیا آمد . این شهر یکی از همان دژهای قرون وسطایی بود که بر فراز تپهای بنا شده بود و دیوارهای بلندی از سنگ خارا داشت که از شهر حفاظت میکرد . ثبت تولد ، مرگ و ازدواج در کلیسا ، دادگاه یا در خانواده و یا بر جلد کتاب مقدس در آن روزگار کاری رایج بود ، اما هیچ سند ثبت شدهای از تولد فرانسیسکو پیثارو به دست نیامده است . تاریخ واقعی تولد او برای مورخان همچنان یک راز است .
اما آنها بر این باورند که او بین سالهای ١٤٧١ و ١٤٧٥ به دنیا آمده است. برخی از مورخان ادعا میکنند او پس از تولد روی پلههای یک کلیسای محلی رها شده بود و برخی دیگر میگویند او در میان خوکها بزرگ شده و ماده خوکی به او شیر داده است . البته این ادعا شایعهای بیاساس بیش نیست .
در واقع سرهنگ گونسالو پیثارو ، پدر فرانسیسکو ، افسر ارتش بود. سربازانش او را به سبب رشادتهایش در نبرد با ایتالیاییها « رومن » و به سبب قامت رشیدش « بلند » مینامیدند . مادر وی ، خدمتکار بود و پدر و مادرش هر کدام تعدادی برادر ناتنی به فرانسیسکو ارزانی کردند . او هیچگاه به مدرسه نرفت و هرگز خواندن و نوشتن نیاموخت ، با این حال او به دنبال ماجرا ، هیجان و مهمتر از همه ثروت فراوان بود . کتاب « پیثارو » مجلدی دیگر از مجموعه شخصیتهای تأثیرگذار دوره رنسانس است که در ١١٠ صفحه راهی بازار نشر شده است .
شخصیت رنسانس … رابرت هوک
دوران انقلاب علمی دورهای از تغییرات بنیادی در باورها، افکار و عقاید بود . بسیاری از مورخان بر این اعتقادند که این دوران حدود سال ١٥٥٠ با انتشار نظریات اخترشناسی نیکلاوس کوپرنیک درباره زمین و مکان آن در کیهان در اروپا آغاز شد و در حدود سال ١٧٠٠ با کار برجسته اسحاق نیوتن و قوانین عامی که نتیجه آن بود به پایان رسید . طی این ١٥٠ سال نظرها درباره اخترشناسی ، زیستشناسی و فیزیک و حتی شیوه کار دانشمندان دچار دگرگونیهای عمیقی شد .
رابرت هوک یکی از این دانشمندان معروف بود . او مانند نیوتن نابغه ریاضی نبود ، اما استعدادهای فراوانی داشت . او علاوه بر تصویرگری ، معماری بود که بناهای عمومی و خصوصی بسیاری در لندن طراحی کرد . هوک در زمینههای علمی متعددی نیز کار کرد .
امروزه دانشمندان مایلند بر یک زمینه پژوهشی متمرکز شوند ولی او در آثار خود به فیزیک ، شیمی ، زمینشناسی ، زیستشناسی ، هواشناسی و نجوم پرداخت . رابرت هوک برخی از بزرگترین دانشمندان قرن هفدهم را میشناخت و با آنها کار میکرد . در آن دوره روشهای مدرن علمی به سرعت در حال توسعه بود . مجلد دیگری از مجموعه شخصیتهای تأثیرگذار که مربوط به دوران انقلاب علمی است با نام « رابرت هوک » راهی بازار نشر شده است .
رهبران جهان باستان (5) اسکندر مقدونی
در یک روز خوش پاییزی حول و حوش سال ٣٤٥ قبل از میلاد ، فیلیپ ، پادشاه مقدونیه ، پسرش اسکندر را به ملاقات یک تاجر اسب اهل حومه تسالی برد . مقدونیها ، عاشق اسب بودند و اهالی تسالی به دلیل نزدیکی به دریای اژه ، هم به اسبهای یونانی و هم به اسبهای خارج از مرزهای یونان دسترسی داشتند . در بین اسبهای فروشی ، یکی بوکفالوس نام داشت که به معنای « گاو سر » بود . روی سر این اسب نشانی بزرگ بود و سرش بیش از آنکه شبیه اسب باشد ، شکلِ سر گاو بود . تاجر اسب او را برای فروش گذاشته بود، اما به پادشاه فیلیپ هشدار داد که این اسب خیلی سخت رام میشود .
اسب دوازده سالش بود و به دلیل روح وحشی و قویاش هرگز به طور کامل رام نشده بود . البته کلمات هشدارآمیز نمیتوانست مقدونیها را دلسرد کند ، چون آنها عاشق چالش بودند . بهترین سوارکاران پادشاه فیلیپ یکی پس از دیگری جلو آمدند و سعی کردند بوکفالوس را رام کنند . یکییکی پایین میافتادند ، و یا اصلاً نمیتوانستند سوار اسب شوند . بعد صدای فریادی آمد : « چه اسبی را دارید از دست میدهید ! دلیلش این است که برای رام کردن او خیلی ناتوان و کمتجربه هستید . » او اسکندر بود . بعضی از آدمها به دنیا میآیند که پیروز شوند ، در حالی که بعضیها زاده میشوند که الهامبخش باشند یا برانگیزانند ؛ اسکندر هر سه ویژگی را داشت .